a
b
c
d
e
f
g
h
i
j
k
l
m
n
o
p
q
r
s
t
u
v
w
x
y
z


English_WordFarsi_Word
W بيست‌ و سومين‌ حرف‌ الفباي‌ انگليسي‌، هرچيزي‌ بشكل‌ حرف‌ w
Wac حروف‌ اول‌ كلمات‌ sproc ymra s'nemow.
Wackiness گيجي‌، حواس‌ پرتي‌.
Wacky گيج‌، خرف‌، حواس‌ پرت‌.
Wad لايي‌ گذاشتن‌، فشردن‌.
Wad لايي‌، كهنه‌، نمد، استري‌، توده‌كاه‌، توده‌، كپه‌ كردن‌،
Wadable (elbaedaw) كپه‌كردني‌، توده‌ كردني‌، قابل‌ لايه‌ گذاري‌.
Waddie (yddaw)گاو چران‌.
Waddle راه‌ رفتن‌ اردك‌ وار، اردك‌ وار راه‌رفتن‌، كج‌ و سنگين‌
Waddle راه‌رفتن‌.
Waddler كندرو، تلو تلو خور.
Waddy (eiddaw) گاو چران‌، (yd.daw): چماق‌ بوميان‌ استراليا.
Wade به‌اب‌ زدن‌، بسختي‌ رفتن‌، در اب‌ راه‌ رفتن‌.
Wadeable (elbadaw) كپه‌ كردني‌، توده‌كردني‌ قابل‌ ريه‌گذاري‌.
Wader مرغ‌ دراز پا، راه‌ رونده‌ در اب‌.
Wading Pool استخر كودكان‌.
Wafer شيريني‌ پنجره‌اي‌، نان‌ فط‌ير.
Waff اهتزاز پرچم‌ يا هر چيز ديگري‌ براي‌ علامت‌ دادن‌، اوه‌،
Waff پيف‌، خفيف‌، تشر، نظ‌ر، بي‌ارزش‌.
Waffle كلوچه‌ يا نان‌پخته‌ شده‌ در قالب‌ هاي‌ دو پارچه‌ اهني‌.
Waffle Iron فر يا قالب‌ كله‌ پزي‌.
Waft بحركت‌ در اوردن‌.
Waft روي‌ هوايا اب‌ شناور ساختن‌، وزش‌ نسيم‌، بهوا راندن‌،
Wafta نفخه‌، نسيم‌، شناوري‌، اهتزاز.
Wafter چيز شناور بر روي‌ هوايا اب‌.
Wafture اهتزاز، تموج‌، باد بزن‌.
Wag جنباندن‌، تكان‌ دادن‌، تكان‌ خوردن‌، جنبيدن‌، تكان‌.
Wage مزد، دستمزد، اجرت‌، كار مزد، دسترنج‌، حمل‌ كردن‌، جنگ‌
Wage بر پا كردن‌، اجير كردن‌، اجر.
Wageless بي‌ اجر، بي‌ مزد.
Wager شرط‌ بندي‌ كننده‌.
Wagger جنباننده‌، تكان‌ دهنده‌.
Waggery شوخي‌، بذله‌گويي‌، شوخي‌ شيط‌نت‌اميز، متلك‌.
Waggish شوخ‌ و شنگ‌، شوخ‌، بذله‌گو، خنده‌ دار، مهمل‌، الواط‌.
Waggle حركت‌ كردن‌، (مثل‌ قرقره‌) پيچاندن‌، جنباندن‌.
Waggly فرفره‌ وار، تلو تلو خور، چرخنده‌.
Waggon (nogaw) واگن‌، ارابه‌، باركش‌، با واگن‌ حمل‌ كردن‌.
Wagnerian (etirengaw) پيرو واگنر موسيقيدان‌ الماني‌.
Wagnerite (nairengaw) پيرو واگنر موسيقيدان‌ الماني‌.
Wagon (noggaw)واگن‌، ارابه‌، باركش‌، با واگن‌حمل‌ كردن‌.
Wagon Lit واگون‌لي‌، اط‌اق‌ ترن‌ داراي‌ خوابگاه‌.
Wagon Master مسئول‌ واگن‌، رئيس‌ قط‌ار.
Wagoner واگن‌ چي‌، گاراژ دار، متصدي‌ حمل‌ ونقل‌.
Wagonette گردونه‌ چهار چرخه‌يك‌ يا چند اسبه‌، واگن‌كوچك‌.
Wagtail چاپلوسي‌ كردن‌، دم‌تكان‌دادن‌، نوعي‌گنجشك‌.
Waif ادم‌دربدر، بچه‌سر راهي‌.
Waif مال‌ بي‌ صاحب‌ (در دريا)، مال‌ متروكه‌، بچه‌بي‌ صاحب‌،
Wail شيون‌ كردن‌، ناله‌كردن‌، ماتم‌گرفتن‌، ناله‌.
Wailful تاثر اميز، ماتمزده‌.
Wailing Wall ديوار قديمي‌ اورشليم‌، ديوار ندبه‌.
Wain ارابه‌سنگين‌ و بزرگ‌، گاري‌، واگن‌.
Wainscot تخته‌جهت‌ پوشش‌ ديوار، با چوب‌ (ديوار را) پوشانيدن‌.
Wainwright واگن‌ساز، گاري‌ ساز.
Waist دور كمر، ميان‌، كمر لباس‌، كمربند، ميان‌ تنه‌.
Waistband بند تنبان‌، بند زيرشلواري‌.
Waistcoat جليقه‌، لباس‌ زير شبيه‌جليقه‌، نيم‌ تنه‌يا ژيلت‌.
Waistline كمر، ميان‌، كمربند.
Wait صبر كردن‌، چشم‌ براه‌ بودن‌، منتظ‌ر شدن‌، انتظ‌ار كشيدن‌،
Wait معط‌ل‌ شدن‌، پيشخدمتي‌ كردن‌.
Wait On (nopu tiaw) پيشخدمتي‌ كردن‌، خدمت‌ رسيدن‌و خدمت‌ كردن‌.
Wait Upon (no tiaw) پيشخدمتي‌ كردن‌، خدمت‌ رسيدن‌و خدمت‌ كردن‌.
Waiter منتظ‌ر، پيشخدمت‌.
Waiting List فهرست‌ منتظ‌ران‌ مشاغل‌، فهرست‌ داوط‌لبان‌.
Waiting Room اط‌اق‌ انتظ‌ار.
Waitress پيشخدمت‌ زن‌، نديمه‌، كلفت‌(taflok).
Waive چشم‌پوشيدن‌ از، از قانون‌مستثني‌ كردن‌.
Waiver (حق.) ابط‌ال‌، لغو، فسخ‌، صرفنظ‌ر، چشم‌ پوشي‌.
Wake تي‌.
Wake بيداري‌، شب‌ زنده‌ داري‌، شب‌ نشيني‌، احياء، شب‌
Wake زنده‌داري‌ كردن‌، از خواب‌ بيدار كردن‌، رد پا، دنباله‌كش
Wake Robin (گ‌.ش‌.) گل‌ شيپوري‌.
Wakeful بيدار، شب‌ زنده‌ دار، هشيار، گوش‌ بزنگ‌.
Waken بيدار كردن‌، بيدار شدن‌، بيداري‌ كشيدن‌.
Waker بيدار كننده‌.
Wale بافته‌، راه‌راه‌، تير افقي‌، انتخاب‌ كردن‌، راه‌راه‌كردن‌.
Walk راه‌رفتن‌، گام‌زدن‌، گردش‌ كردن‌، پياده‌رفتن‌، گردش‌ پياده‌،
Walk گردشگاه‌، پياده‌رو.
Walk راه‌ پيما، گردش‌ كننده‌، راه‌رونده‌، راه‌رو.
Walk Out اعتصاب‌ كردن‌، كاري‌ را ناگهان‌ترك‌ كردن‌.
Walk Out On ترك‌ گفتن‌، خالي‌ از سكنه‌كردن‌، قال‌ گذاشتن‌.
Walkaway سهل‌ الحصول‌.
Walkie Talkie دستگاه‌مخابره‌يا راديوي‌ ترانزيستوري‌ كوچك‌.
Walking Papers (tekcit gniklaw) ورقه‌خاتمه‌خدمت‌.
Walking Stick عصا، چوبدستي‌، (ج‌.ش‌.) حشره‌ راست‌ بال‌ امريكايي‌.
Walking Ticket (srepap gniklaw) ورقه‌خاتمه‌خدمت‌.
Walkway گردشگاه‌.
Wall ديوار كشيدن‌، ديواري‌.
Wall ديوار، جدار، حصار، محصور كردن‌، حصار دار كردن‌،
Wall Hanging تزئينات‌ ديواري‌.
Wall Street مركز بانكها و سرمايه‌داران‌ نيويورك‌.
Wallaby (ج‌.ش‌.) كانگوروي‌ متوسط‌ القامه‌گردن‌ قرمز.
Wallet كيف‌ پول‌، كيف‌ جيبي‌.
Walleye (deyellaw) چشم‌ مات‌، (ج‌.ش‌.) انواع‌ مختلف‌ اردك‌ ماهي‌.
Walleyed (eyellaw) چشم‌ مات‌، (ج‌.ش‌.) انواع‌ مختلف‌ اردك‌ ماهي‌.
Wallflower (گ‌.ش‌.) شب‌ بوي‌ زرد.
Wallop (repollaw)شلاق‌ زدن‌، سخت‌زدن‌ (مثل‌ مشت‌ زن‌).
Walloper (pollaw)شلاق‌ زدن‌، سخت‌زدن‌ (مثل‌ مشت‌ زن‌).
Walloping (د.گ‌.) بزرگ‌، عظ‌يم‌، قوي‌، داراي‌ صداي‌ ضربت‌.
Wallow غلتيدن‌، در گل‌ و لاي‌ غوط‌ه‌خوردن‌.
Wallower تلوتلو خور، غلت‌ خور.
Wallpaper كاغذ ديواري‌، با كاغذ ديواري‌ تزئين‌ كردن‌.
Wally (اسكاتلند) عالي‌، خوب‌.
Wallydraigle سست‌ عنصر، تاثير پذير.
Walnut گردو، گردكان‌، درخت‌ گردو، چوب‌ گردو، رنگ‌ گردويي‌.
Walrus (ج‌.ش‌.) شير ماهي‌، گراز ماهي‌.
Waltz موزيك‌ و رقص‌، والس‌، والس‌ رقصيدن‌، وابسته‌ به‌والس‌.
Wamble دور زدن‌.
Wamble احساس‌ تهوع‌كردن‌، چرخ‌ خوردن‌، تلو تلو، دور چرخاندن‌،
Wampum امريكايي‌ بجاي‌ پول‌ مصرف‌ ميكردند، (ز.ع‌.) پول‌.
Wampum (gaepmupmaw) صدف‌ براق‌ و زيبايي‌ كه‌سرخ‌ پوستان‌
Wampumpeag بجاي‌ پول‌ مصرف‌ ميكردند، (ز.ع‌.) پول‌.
Wampumpeag (mupmaw) صدف‌ براق‌ و زيبايي‌ كه‌سرخ‌ پوستان‌ امريكايي‌
Wan شدن‌يا كردن‌.
Wan (dnaw) رنگ‌ پريده‌، كم‌ خون‌، زرد، كم‌ رنگ‌، رنگ‌ پريده‌
Wand عصا، گرز، چوب‌ ميزانه‌، چوب‌ گمانه‌، تركه‌.
Wander سرگردان‌بودن‌، اواره‌بودن‌، منحرف‌ شدن‌.
Wanderer سرگردان‌، سيار، اواره‌.
Wanderlust (الماني‌) علاقه‌مند به‌ سياحت‌، سفر دوستي‌.
Wanderoo (ج‌.ش‌.) عنتر.
Wane رو بكاهش‌ گذاشتن‌، نقصان‌يافتن‌، كم‌شدن‌، افول‌، كم‌ و
Wane كاستي‌، وارفتن‌، به‌اخر رسيدن‌.
Wanener بيدار كننده‌، شب‌ زنده‌ دار.
Waney (ynaw) رو بزوال‌، كاهش‌ يافته‌، رو بنقصان‌.
Wangle تلولو خوردن‌، به‌حيله‌متوسل‌ شدن‌، لرزاندن‌.
Wangler متزلزل‌، مرتعش‌.
Wanigan (nagginaw) روپوش‌، سقف‌ تراكتور يا ماشين‌باري‌.
Wanion بد شانسي‌، انتقام‌، تلافي‌.
Wanly (yldnaw) رنگ‌ پريده‌، كم‌ خون‌، زرد، كم‌ رنگ‌، رنگ‌
Wanly پريده‌ شدن‌يا كردن‌.
Wanness رنگ‌پريدگي‌.
Wannigan (naginaw)رو پوش‌، سقف‌ تراكتور يا ماشين‌باري‌.
Want خواست‌، خواسته‌، خواستن‌، لازم‌داشتن‌، نيازمند بودن‌به‌،
Want نداشتن‌، كم‌داشتن‌، فاقد بودن‌، محتاج‌ بودن‌، كسر داشتن‌،
Want فقدان‌، نداشتن‌، عدم‌، نقصان‌، نياز، نداري‌.
Wanton شهوتراني‌ كردن‌، افراط‌ كردن‌.
Wanton جسور، شرور شدن‌، گستاخ‌ شدن‌، بي‌ ترتيب‌ كردن‌،
Wanton سركش‌، حرف‌ نشنو، بازيگوش‌، خوشحال‌، عياش‌، گستاخ‌،
Wantoner عياش‌، سر بهوا.
Wantonly از روي‌ عياشي‌ و بيفكري‌.
Wany (yenaw) رو بزوال‌، كاهش‌ يافته‌، رو بنقصان‌.
Wapiti (ج‌.ش‌.) گوزن‌سفيد و شاخ‌بلند و بزرگ‌.
Wapper Jawed داراي‌ ارواره‌كج‌.
War جنگ‌، حرب‌، رزم‌، محاربه‌، نزاع‌، جنگ‌ كردن‌، دشمني‌ كردن‌،
War كشمكش‌ كردن‌.
War Cry عربده‌ نبرد، فرياد جنگي‌، رجز، رجز خواني‌.
War Footing حالت‌ اماده‌باش‌ در ارتش‌، امادگي‌ رزمي‌.
War Game جنگ‌ازمون‌، مانورنظ‌امي‌، عمليات‌ جنگي‌ اموزشي‌.
War Gas گاز جنگي‌.
War Horse اسب‌ جنگي‌، افسر ياسرباز دامپزشك‌.
War Of Nerves جنگ‌اعصاب‌.
War Paint (ميان‌ سرخ‌ پوستان‌ امريكا) نقاشي‌ بدن‌ براي‌ رزم‌ و
War Paint پيكار.
War Vessel (pihsraw) كشتي‌ جنگي‌، ناو جنگي‌.
War Whoop فرياد جنگ‌ (سرخ‌ پوستان‌)، قيه‌.
Warble سراييدن‌، چهچهه‌زدن‌، سرود، چهچه‌.
Warbler سراينده‌، مرغ‌خوش‌ الحان‌، چكاوك‌.
Ward نگهبان‌، سلول‌ زندان‌، اط‌اق‌ عمومي‌ بيماران‌ بستري‌،
Ward توجه‌كردن‌.
Ward صغيري‌ كه‌تحت‌ قيومت‌ باشد، محجور، نگهداري‌ كردن‌،
Ward Heeler كارچاق‌ كن‌سياسي‌ ناحيه‌بخصوصي‌.
Ward Off دفع‌ كردن‌، دفاع‌كردن‌، از خود دور كردن‌.
Warden بازرس‌.
Warden سرپرست‌، ولي‌، رئيس‌، ناظ‌ر، نگهبان‌، قراول‌، ناظ‌ر،
Wardenship مقام‌رياست‌، سرپرستي‌.
Warder زندانبان‌، عصا يا گرز، نگهبان‌ دروازه‌يا قصر.
Wardership اط‌اق‌ زندانبان‌، مقام‌ زندانبان‌، زندانباني‌.
Wardress نگهبان‌ و محافظ‌ زن‌ در زندان‌.
Wardrobe جا رختي‌، قفسه‌، اشكاف‌، موجودي‌ لباس‌.
Wardroom اط‌اق‌ افسران‌، سالن‌بيماران‌، بيمارستان‌.
Wardship سرپرستي‌، قيمومت‌، اداره‌و يا مقام‌ قيمومت‌.
Ware مط‌لع‌، اگاه‌، كالا، جنس‌، اجناس‌، متاع‌، كالاي‌ فروشي‌،
Ware پرهيز كردن‌ از، حذر كردن‌.
Ware Room كالا، بارخانه‌.
Ware Room (esuoheraw)انبار كردن‌، مخزن‌، انبار گمرك‌، انبار
Warehouse (moor eraw)انبار كردن‌، مخزن‌، انبار گمرك‌، انبار
Warehouse كالا، بارخانه‌.
Warfare جنگاوري‌، ستيز، جنگ‌، نزاع‌، زدو خورد، محاربه‌.
Warhead قسمتي‌ از موشك‌ كه‌حاوي‌ مواد منفجره‌ ميباشد، كلاهك‌.
Warily (sseniraw)از روي‌احتياط‌، محتاط‌انه‌، احتياط‌ كار، با
Warily احتياط‌.
Wariness احتياط‌.
Wariness (yliraw)از روي‌ احتياط‌، محتاط‌انه‌، احتياط‌ كار، با
Warison (م‌.م‌.) ثروت‌، خزانه‌، پاداش‌، شيپور حمله‌.
Warless معاف‌ از جنگ‌، بدون‌ جنگ‌، بي‌ محاربه‌.
Warlike ستيز گر، اماده‌جنگ‌، جنگ‌ دوست‌، جنگي‌، رزمجو.
Warlock خائن‌، پست‌ و فريبنده‌، پيمان‌ شكن‌، زن‌جادو گر و ساحر،
Warlock غول‌ پيكر.
Warlord فرمانروا.
Warlord جنگ‌ سالار، افسر عالي‌ رتبه‌ارتش‌، فرمانده‌ ارتشي‌،
Warm گرم‌، با حرارت‌، غيور، خونگرم‌، صميمي‌، گرم‌كردن‌،
Warm گرم‌شدن‌.
Warm Blooded مهرباني‌.
Warm Blooded (ssendedoolb mraw) خونگرم‌، با روح‌، خونگرمي‌،
Warm Bloodedness (dedoolb mraw) خونگرم‌، با روح‌، خونگرمي‌، مهرباني‌.
Warm Front جبهه‌ هواي‌ گرم‌.
Warm Spot (تش‌.) اندامها و مراكز احساس‌ گرما در پوست‌.
Warm Up قبل‌ از بازي‌ حركت‌ كردن‌و خود را گرم‌نمودن‌، دست‌ گرمي‌
Warm Up بازي‌ كردن‌.
Warmed Over دوباره‌ پخته‌شده‌، زيادتر از معمول‌ پخته‌شده‌.
Warmer گرم‌ كننده‌، گرمتر.
Warmhearted (ssendetraehmraw) خونگرم‌، با محبت‌، مهربان‌،
Warmhearted مهرباني‌، خونگرمي‌.
Warmheartedness خونگرمي‌.
Warmheartedness (detraehmraw) خونگرم‌، با محبت‌، مهربان‌، مهرباني‌،
Warming Pan منقل‌، اتشدان‌.
Warmish گرم‌، داغ‌.
Warmonger ط‌الب‌ جنگ‌، شيفته‌جنگ‌، اتش‌ افروز جنگ‌، جنگ‌افروز.
Warmth گرمي‌، حرارت‌، تعادل‌ گرما، ملايمت‌.
Warn هشدار دادن‌، اگاه‌كردن‌، اخط‌ار كردن‌به‌، تذكر دادن‌.
Warner اخط‌ار كننده‌، هشدارگر.
Warning اخط‌ار، تحذير، اشاره‌، زنگ‌ خط‌ر، اعلام‌ خط‌ر، عبرت‌،
Warning اژير، هشدار.
Warp كردن‌، منحرف‌ كردن‌، تاب‌ برداشتن‌.
Warp تار (در مقابل‌ پود)، ريسمان‌، پيچ‌ و تاب‌، تاب‌ دار
Warp And Woof تار و پود، (مج.) پايه‌ و اساس‌، بنيان‌.
Warpath تنگنا، مسير جنگي‌.
Warper تار پيچ‌.
Warplane هواپيماي‌ جنگي‌.
Warrant سند عندالمط‌البه‌، گواهي‌ كردن‌، تضمين‌كردن‌، گواهي‌، حكم‌
Warrantable قابل‌ گواهي‌، داراي‌ ارزش‌ براي‌ شهادت‌.
Warrantee (حق.) متعهدله‌، مضمون‌له‌.
Warranter گواه‌، شاهد، ضامن‌، متعهد.
Warrantor (حق.) متعهد، تعهد كننده‌، ضامن‌، كفيل‌.
Warranty پابندان‌، گارانتي‌، ضمانت‌، امر مورد تعهد يا تضمين‌،
Warranty تضمين‌، تعهد.
Warren جاي‌ نگاهداري‌ خرگوش‌ و جانوران‌ ديگر.
Warrior رزمجو، جنگاور، سلحشور، محارب‌، جنگجو، مبارز، دلاور.
Warsaw شهر ورشو پايتخت‌ لهستان‌، (مج.) دولت‌ لهستان‌.
Warship (lessev raw=) كشتي‌ جنگي‌، ناو جنگي‌.
Wart زگيل‌، گندمه‌، زگيل‌ دار شدن‌، زگيل‌ پيدا كردن‌.
Warty زگيل‌ دار، زگيل‌ مانند، داراي‌ زگيل‌.
Wary بسيار محتاط‌، با ملاحظ‌ه‌، هشيار.
Was بود.
Wash شستن‌، شستشو دادن‌، پاك‌ كردن‌، شستشو، غسل‌، رختشويي‌.
Wash And Wear بشور و بپوش‌ (يعني‌ اتو كردن‌ لازم‌ندارد).
Wash Out شستشو كردن‌، كثافات‌ را پاك‌ كردن‌، از پا دراوردن‌، از
Wash Out بين‌بردن‌، محو كردن‌، شستشو، ضرر، زيان‌، شكست‌، مردود.
Wash Up دست‌ و رو شستن‌، از پاافتادن‌.
Washable شستني‌، قابل‌ شستشو.
Washbasin (lwobhsaw) لگن‌ دستشويي‌.
Washbowl (nisabhsaw) لگن‌ دستشويي‌.
Washcloth كيسه‌حمام‌، ليف‌ حمام‌.
Washed Out خسته‌، از كارافتاده‌، شسته‌شده‌ و ساييده‌شده‌.
Washed Up بكلي‌ تحليل‌ رفته‌، محو شده‌، دلسرد.
Washer شستشو كننده‌، رختشوي‌، واشر.
Washerwoman زن‌ رختشوي‌ خانوادگي‌.
Washhouse رختشوخانه‌.
Washroom حمام‌، محل‌ دستشويي‌، اتاقك‌ توالت‌.
Washstand دستشويي‌.
Washtub ط‌شت‌ لباسشويي‌.
Washy ابكي‌، رقيق‌، اب‌ زيپو، كمرنگ‌، سست‌.
Wasp (ج‌.ش‌.) زنبور (بي‌ عسل‌).
Waspish كج‌ خلق‌، لجوج‌، زنبور وار، نيش‌ دار.
Wassail ميگساري‌ كردن‌، عياشي‌ كردن‌، نوش‌.
Wassail مجلس‌ ميخواري‌، ابجو يا شراب‌ مخلوط‌ با ادويه‌ و شكر،
Wassailer عياش‌، ميگسار.
Wassermann Reaction (سرم‌شناسي‌) ازمايش‌ سرم‌خون‌براي‌ تشخيص‌ وجود ميكروب‌
Wassermann Reaction سيفيليس‌ در بدن‌.
Wastage تفريط‌ كاري‌، كاهش‌، ضايعات‌، تضييع‌، اتلاف‌.
Waste بي‌ نيرو و قوت‌ كردن‌، ازبين‌رفتن‌، باط‌له‌، زائد، اتلاف‌.
Waste هرزدادن‌، حرام‌كردن‌، بيهوده‌تلف‌ كردن‌، نيازمند كردن‌،
Waste Product محصولات‌ زائد.
Wastebasket سبد كاغذ باط‌له‌، سبد زباله‌و خاكروبه‌، اشغال‌ دان‌.
Wasteful مصرف‌، ولخرج‌، افراط‌ كار، متلف‌، بي‌ فايده‌.
Wasteland زمين‌باير، لم‌يزرع‌.
Wastepaper كاغذ باط‌له‌، سر كاغذ يا ته‌كاغذ.
Waster مصرف‌.
Wastery (yrtsaw) (اسكاتلند) باط‌ل‌، ضايع‌، ويران‌، خراب‌، عاط‌ل‌.
Wastrel ادم‌ ولخرج‌، متلف‌، ادم‌ بي‌ معني‌.
Wastry (yretsaw) (اسكاتلند) باط‌ل‌، ضايع‌، ويران‌، خراب‌، عاط‌ل‌
Watch نظ‌ارت‌ كردن‌، پاسداري‌ كردن‌.
Watch جيبي‌ و مچي‌، ساعت‌، مراقبت‌ كردن‌، مواظ‌ب‌ بودن‌، بر كسي‌
Watch پاييدن‌، ديدبان‌، پاسداري‌، كشيك‌، مدت‌ كشيك‌، ساعت‌
Watch Fire اتشي‌ كه‌ پاسدار يا نگهبان‌ روشن‌ ميكند.
Watch Out مراقب‌ بودن‌، مواظ‌ب‌.
Watchband بند ساعت‌.
Watchcase قاب‌ ساعت‌، جعبه‌ساعت‌.
Watchdog نگهبان‌ بودن‌.
Watchdog سگ‌ نگهبان‌، سگ‌ پاسبان‌، نگهبان‌، نگهباني‌ دادن‌،
Watcher كسيكه‌ پاسداري‌ و نظ‌ارت‌ ميكند، مراقب‌.
Watcheye سفيدي‌ چشم‌، چشم‌ خيره‌ و سفيد، سگ‌ چشم‌ سفيد.
Watchful (ssenlufhctaw) مواظ‌ب‌، مراقب‌، پاسدار، بي‌ خواب‌،
Watchful دقيق‌، هشياري‌، مراقبت‌.
Watchfulness (lufhctaw) مواظ‌ب‌، مراقب‌، پاسدار، بي‌ خواب‌، دقيق‌،
Watchfulness هشياري‌، مراقبت‌.
Watchmaker ساعت‌ ساز.
Watchman مواظ‌ب‌، نگهبان‌، پاسدار، مراقب‌.
Watchtower ديدبانگاه‌، برج‌ مراقبت‌، برج‌ نگهباني‌، برج‌ ديدباني‌.
Watchword اسم‌ شب‌، شعار حزبي‌، شعار حزب‌، كلمه‌ رمزي‌.
Water اب‌، ابگونه‌، پيشاب‌، مايع‌، اب‌ دادن‌.
Water Boy بچه‌ سقا.
Water Buffalo (ج‌.ش‌.) گاو ميش‌ اهلي‌ شده‌ اسيايي‌.
Water Chestnut (گ‌.ش‌.) خس‌ سه‌كله‌(snatan apart).
Water Cure (ط‌ب‌) اب‌ درمان‌، علاج‌ بااب‌، معالجه‌بااب‌.
Water Dog (ج‌.ش‌.) سگ‌ابي‌، شناگر ماهر.
Water Fast رنگ‌ نرو (با اب‌)، غير قابل‌ پاك‌ شدن‌ بوسيله‌اب‌، پارچه‌
Water Fast شورنرو.
Water Heater ظ‌رف‌ ابگرم‌كن‌، ابگرم‌كن‌.
Water Hemlock (گ‌.ش‌.) شوكران‌ابي‌.
Water Hole دران‌باشد، چاله‌اب‌.
Water Hole سوراخ‌ يا شكاف‌ ط‌بيعي‌ رودخانه‌خشك‌ شده‌ كه‌مقداري‌ اب‌
Water Hyacinth (گ‌.ش‌.) سنبل‌ ابي‌، وردالنيل‌.
Water Lily (گ‌.ش‌.) نيلوفر ابي‌.
Water Main شاه‌ لوله‌ اب‌، لوله‌ هادي‌ اب‌.
Water Meter كنتور اب‌، اب‌ سنج‌.
Water Mill اسياب‌ ابي‌، اسياب‌.
Water Moccasin (ج‌.ش‌.) مار سمي‌ ابزي‌ جنوب‌ امريكا.
Water Nymph حوري‌ دريايي‌، الهه‌ دريايي‌.
Water Pipe لوله‌ اب‌، تنبوشه‌، لوله‌ مخصوص‌ لوله‌ كشي‌ اب‌.
Water Polo بازي‌ فوتبال‌ ابي‌، واترپلو.
Water Repellent دافع‌ اب‌، پس‌ زننده‌ اب‌.
Water Resistant مقاوم‌ در برابر اب‌ (ولي‌ نه‌ رط‌وبت‌ ناپذير كامل‌).
Water Ski اسكي‌ ابي‌.
Water Snake (ج‌.ش‌.) مار ابي‌ (xirtan).
Water Soak در اب‌ صابون‌ زدن‌، در اب‌ خيساندن‌.
Water Supply منبع‌ اب‌، ذخيره‌ اب‌.
Water System رودخانه‌ و شعبات‌ ان‌، ذخيره‌ اب‌، منبع‌ اب‌، سيستم‌
Water System ابياري‌.
Water Table سط‌ح‌ ايستاي‌، سط‌ح‌ ابهاي‌ زير زمين‌.
Water Tower تانك‌ اب‌، برج‌ مخزن‌ اب‌.
Waterborne اب‌ اورده‌، حمل‌ شده‌بوسيله‌اب‌، اب‌ برد.
Watercloset (.C.W) ابريز، مستراح‌، مبال‌.
Watercolor اب‌ رنگ‌، بنگاب‌، نقاشي‌ ابرنگ‌.
Watercress (گ‌.ش‌.) شاهي‌ ابي‌، اب‌ تره‌، رنگ‌ شاهي‌ ابي‌.
Waterer نوشابه‌نوش‌، اشامنده‌.
Waterfall ابشار.
Waterfowl (ج‌.ش‌.) مرغ‌ ابزي‌، واق‌، واك‌.
Waterfront اب‌ كنار، اب‌ نما، پيشرفتگي‌ خشكي‌ در اب‌، اسكله‌.
Watering Place ابشخور، استخر، اب‌ انبار، مخزن‌، محل‌ چشمه‌ اب‌ معدني‌.
Waterish چيز ابكي‌، هر چيزي‌ شبيه‌اب‌.
Waterless بي‌اب‌.
Waterlevel ترازابي‌، ترازاب‌، سط‌ح‌اب‌.
Waterline خط‌ ميزان‌ و تراز كشتي‌ باسط‌ح‌ اب‌.
Waterline اب‌ خط‌، خط‌ بر خورد اب‌ با كشتي‌، خط‌ بار گيري‌ كشتي‌،
Waterlog غير قابل‌ استفاده‌شدن‌ (كشتي‌ وغيره‌) در اثر چكه‌ و
Waterlog نفوذ اب‌، از اب‌ خيس‌ شدن‌.
Waterlogged پراب‌، سنگين‌، خيس‌ در اب‌، از اب‌ اشباع‌.
Waterman كسي‌ كه‌ نزديك‌ اب‌ يا در اب‌ كار ميكند.
Watermanship اب‌ بازي‌، قايقراني‌.
Watermark تعيين‌ ميزان‌ مد اب‌، علامت‌ چاپ‌ سفيد در متن‌ كاغذ سفيد،
Watermark چاپ‌ سفيد يا سايه‌ دار كردن‌.
Watermelon (گ‌.ش‌.) هندوانه‌ (siragluv sullurtic).
Waterpower نيروي‌ ابي‌.
Waterproof پاد اب‌، دافع‌ اب‌، عايق‌ اب‌، ضد اب‌.
Waterscape اب‌ دريا، منظ‌ره‌ اب‌ دريا.
Watershed تقسيم‌ ميكند.
Watershed اب‌ پخشان‌، منط‌قه‌اي‌ كه‌ اب‌ دريا يا رودخانه‌ را پخش‌ و
Waterside كنار دريا، متعلق‌ به‌ كناردريا، ساحل‌.
Waterspout ناودان‌، گرداب‌، گردباد دريايي‌.
Waterspout لوله‌ يا وسيله‌اي‌ كه‌ از ان‌ اب‌ فوران‌ ميكند، فواره‌،
Watertight مانع‌ دخول‌ اب‌، كيپ‌، مجراي‌ تنگ‌.
Watervapor بخاراب‌.
Waterway ابراه‌، مسير ابي‌، راه‌ ابي‌، مسيردريايي‌ و رودخانه‌اي‌.
Waterweed (گ‌.ش‌.) گياه‌ ابزي‌.
Waterwheel چرخ‌ چاه‌، دولاب‌، چرخ‌ ابگرد.
Waterworks دستگاه‌ اب‌ رسان‌، فواره‌، اب‌ بند.
Waterworn شسته‌ شده‌ و صيقلي‌ در اثر اب‌، اب‌ شسته‌.
Watery ابي‌، ابدار، اشكبار، پر اب‌، ابكي‌، رقيق‌.
Watt وات‌، واحد اندازه‌ گيري‌ الكتريسيته‌.
Wattage مقدار نيروي‌ برق‌ بر حسب‌ وات‌.
Wattle كردن‌، بستن‌، پيچيدن‌.
Wattle چپر، تركه‌ براي‌ ساختن‌ سبد، تركه‌، جگن‌، نرده‌گذاري‌
Wave موج‌، خيزاب‌، فر موي‌ سر، دست‌ تكان‌ دادن‌، موجي‌ بودن‌،
Wave موج‌ زدن‌.
Wave Band دسته‌ امواج‌ راديو.
Wave Front جبهه‌ امواج‌ راديويي‌.
Wavelength ط‌ول‌ موج‌.
Waveless ارام‌، ساكن‌، بي‌ موج‌.
Wavelike موجي‌، شبيه‌ موج‌.
Waver پيدا كردن‌، تبصره‌ قانون‌، نوسان‌ كردن‌.
Waver متزلزل‌ شدن‌، فتور پيدا كردن‌، دو دل‌ بودن‌، ترديد
Waverer متزلزل‌ كننده‌.
Waveringly با تزلزل‌، با ترديد.
Wavery متزلزل‌، مردد، دو دل‌.
Wavy پرچين‌ و شكن‌، پرموج‌، پر تلاط‌م‌، جنبش‌ بعقب‌ و جلو،
Wavy متموج‌.
Wax (درموردماه‌)رو به‌ بدر رفتن‌، استحاله‌ يافتن‌.
Wax موم‌، مومي‌ شكل‌، شمع‌ مومي‌، رشد كردن‌، زياد شدن‌،
Wax Bean (گ‌.ش‌.) لوبيا چيتي‌.
Wax Paper (repap dexaw) كاغذ مومي‌.
Waxed Paper (repap xaw) كاغذ مومي‌.
Waxen مومي‌، ساخته‌ شده‌ از موم‌، مومي‌ شكل‌.
Waxer موم‌ كار، كسيكه‌ موم‌ مالي‌ ميكند.
Waxiness حالت‌ مومي‌، نرمي‌.
Waxing موم‌ مالي‌، صفحه‌ ضبط‌ صوت‌.
Waxwork پيكر مومي‌، مجسمه‌ سازي‌ از موم‌.
Waxy مومي‌، پراز موم‌، (ز.ع‌) عصباني‌، خشمگين‌.
Way راه‌، جاده‌، ط‌ريق‌، سبك‌ (kbas)، ط‌رز، ط‌ريقه‌.
Way Station ايستگاه‌ هاي‌ فرعي‌ بين‌ راهي‌ جاده‌ يا خط‌ اهن‌.
Waybill بار نامه‌، خط‌ سير مسافر، راهنماي‌ مسافرت‌.
Wayfarer مسافر پياده‌، رهنورد، رهرو.
Waylay دركمين‌ كسي‌ نشستن‌، كمين‌ كردن‌، خف‌ كردن‌.
Wayless بي‌ راه‌، بدون‌ جاده‌.
Ways And Means ط‌رق‌ و وسايل‌ انجام‌ چيزي‌، تامين‌ معاش‌.
Wayside كنار جاده‌، بندر، لبه‌، ايستگاه‌ فرعي‌.
Wayward خودسر، خود راي‌، نافرمان‌، متمرد.
Waywardness خودسري‌.
Wayworn خسته‌ و مانده‌ در اثر سفر، خسته‌ و كوفته‌.
We ما، ضمير اول‌ شخص‌ جمع‌.
We'd (duohs ew، dluow ew، dah ew) ميبايستي‌.
We'll llahs ew، lliw ew.
We're (era ew =).
We've (evah ew =).
Weak سست‌، كم‌ دوام‌، ضعيف‌، كم‌ بنيه‌، كم‌ زور، كم‌ رو.
Weak Kneed سست‌ زانو، بي‌ اراده‌، سست‌ عنصر، بي‌ تصميم‌.
Weak Minded سبك‌ مغز، داراي‌ روحيه‌ ضعيف‌، ضعيف‌ الاراده‌، سست‌ عنصر.
Weaken سست‌ كردن‌، ضعيف‌ كردن‌، سست‌ شدن‌، ضعيف‌ شدن‌، كم‌ نيرو
Weaken شدن‌، كم‌ كردن‌، تقليل‌ دادن‌.
Weakener تضعيف‌ كننده‌.
Weakhearted ترسو، بزدل‌، كم‌ جرات‌، ضعيف‌ النفس‌.
Weakish چيز ابكي‌، چيز رقيق‌ و نرم‌، سست‌ و ضعيف‌.
Weakling ضعيف‌، سست‌ عنصر، ناتوان‌، بي‌ بنيه‌، كم‌ بنيه‌.
Weakly عليل‌ المزاج‌، ضعيف‌، بي‌ بينه‌، كم‌ بنيه‌.
Weakness ضعف‌، سستي‌، بي‌ بنيه‌ گي‌، فتور، عيب‌، نقص‌.
Weal خير، سعادت‌، اسايش‌، ثروت‌، دارايي‌.
Weald جنگل‌، دشت‌.
Wealth توانگري‌، دارايي‌، ثروت‌، مال‌، تمول‌، وفور، زيادي‌.
Wealthy دارا، توانگر، دولتمند، ثروتمند، چيز دار، غني‌.
Wean از پستان‌ گرفتن‌، از شير مادر گرفتن‌.
Weaner كسيكه‌ بچه‌ را از شير ميگيرد.
Weanling كودك‌ تازه‌ از شير گرفته‌.
Weapon جنگ‌ افزار، سلاح‌، اسلحه‌، حربه‌، مسلح‌ كردن‌.
Weaponless بي‌ سلاح‌.
Weaponry اسلحه‌ سازي‌، تسليحات‌، تهيه‌ سلاح‌، جنگ‌ افزار.
Wear پوشاك‌.
Wear غيره‌)، عينك‌ يا كراوات‌ زدن‌، فرسودن‌، دوام‌ كردن‌،
Wear پوشيدن‌، در بر كردن‌، بر سر گذاشتن‌، پاكردن‌ (كفش‌ و
Wear Down از پادر اوردن‌.
Wear Off رفته‌ شدن‌.
Wear Off پاك‌ شدن‌ (رنگ‌)، تدريجا تحليل‌ رفتن‌، فرسوده‌ و از بين‌
Wear On تحريك‌ و عصباني‌ كردن‌.
Wear Out كهنه‌ و فرسوده‌ شدن‌(در اثر استعمال‌)، از پا دراوردن‌
Wear Out و مط‌يع‌ كردن‌، كاملا خسته‌ كردن‌.
Wear Stripes دوره‌ زنداني‌ را گذراندن‌، زنداني‌ بودن‌.
Wearer پوشنده‌ لباس‌.
Weariful خسته‌ كننده‌، كسل‌ كننده‌.
Weariless خستگي‌ نا پذير.
Weariness خستگي‌، ماندگي‌، بيزاري‌.
Wearisome خسته‌ كننده‌.
Weary بيزار، خسته‌، مانده‌، كسل‌، بيزار كردن‌، كسل‌ شدن‌.
Weasand (dnazaew) گلو، حلق‌، قصبه‌الريه‌، ناي‌.
Weasand Weazand گلو، حلق‌، قصبه‌الريه‌، ناي‌.
Weasel گفتن‌، شانه‌ خالي‌ كردن‌.
Weasel (ج‌.ش‌.) راسو، جانوران‌ پستاندار شبيه‌ راسو، دروغ‌
Weather گذاشتن‌، تحمل‌ يابرگزاركردن‌.
Weather هوا، تغيير فصل‌، اب‌ و هوا، باد دادن‌، در معرض‌ هوا
Weather Beaten در اثر اب‌ و هوا فاسد يا زمخت‌ شده‌، افتاب‌ زده‌.
Weather Bureau اداره‌ هواشناسي‌.
Weather Deck عرشه‌ بدون‌ سقف‌ كشتي‌.
Weather Map نقشه‌ هواشناسي‌.
Weather Station ايستگاه‌ هوا شناسي‌.
Weather Vane الت‌ بادنما.
Weather Wise هوا شناس‌، وارد بجريانات‌ روز، مط‌لع‌.
Weatherability قابليت‌ هوا خوري‌، قابليت‌ عدم‌ فرسايش‌ در هوا.
Weathercock الت‌ بادنما، ادم‌ دمدمي‌ مزاج‌.
Weathering ط‌وفان‌ هوا، فرسايش‌ در اثر هوا، (معماري‌) ابگير.
Weatherly (د.ن‌.) حركت‌ در مسير باد، داراي‌ باد مساعد.
Weatherman هواشناس‌.
Weatherproof عايق‌ هوا، مقاوم‌ در برابر هوا، خراب‌ نشدني‌ در اثر
Weatherproof هوا.
Weathertight محفوظ‌ در برابر باد و باران‌، عايق‌ هوا.
Weatherworn فرسوده‌ در اثر باد و باران‌ و هوا، كهنه‌.
Weave بافتن‌، درست‌ كردن‌، ساختن‌، بافت‌، بافندگي‌.
Weaver بافنده‌، نساج‌، جولا.
Weaverbird (ج‌.ش‌.) مرغ‌ جولا.
Weazand (dnasaew) گلو، حلق‌، قصبه‌الريه‌، ناي‌.
Web بافت‌ يا نسج‌، تار، منسوج‌، بافته‌، تنيدن‌.
Web Spinner عنكبوت‌، جانوري‌ كه‌ تار مي‌تند.
Webber تننده‌ تار، دستكش‌ ساز.
Webby وابسته‌ به‌ تار، تنيدني‌، پر از تار عنكبوت‌ و غيره‌.
Webfoot پاي‌ پرده‌ دار، جانور داراي‌ پاي‌ پرده‌ دار.
Weblike تار مانند.
Webworm (ج‌.ش‌.) كرم‌ صد پاي‌ تننده‌ تار عنكبوتي‌.
Wed شوهري‌) گرفتن‌.
Wed عروسي‌ كردن‌ با، بحباله‌ نكاح‌ در اوردن‌، (بزني‌ يا
Wedder ازدواج‌ كننده‌.
Wedding Ring حلقه‌ انگشتري‌ نامزدي‌ يا عروسي‌.
Wedge گوه‌(hevog)، باگوه‌ نگاه‌ داشتن‌، با گوه‌ شكافتن‌، از
Wedge هم‌ جدا كردن‌.
Wedgy گوه‌ مانند، بشكل‌ گوه‌.
Wedlock زناشويي‌، عروسي‌، زفاف‌، نكاح‌، زوجه‌.
Wednesday چهار شنبه‌، هر چهار شنبه‌ يكبار.
Wee (اسكاتلند) كوچولو، ريز، يكي‌ كمي‌، اندكي‌، لحظ‌ه‌اي‌.
Weed هرزه‌.
Weed علف‌ هرزه‌، دراز و لاغر، پوشاك‌، وجين‌ كردن‌، كندن‌ علف‌
Weeder متصدي‌ چيدن‌ علف‌ هرزه‌.
Weedicide (edicibreh) علف‌ كش‌، داروي‌ دافع‌ علف‌ هرز.
Weedless بدون‌ علف‌ هرزه‌.
Weedy پر از علف‌ هرزه‌، هرز، خودرو، دراز و باريك‌.
Week هفته‌، هفت‌ روز.
Weekday روز هفته‌.
Weekend (sdnekeewb) اخر هفته‌، تعط‌يل‌ اخر هفته‌، تعط‌يل‌ اخر
Weekend هفته‌ را گذراندن‌.
Weekender كسيكه‌ به‌ تعط‌يل‌ اخر هفته‌ ميرود، چمدان‌ كوچك‌ سفري‌.
Weekends (dnekeewb)اخر هفته‌، تعط‌يل‌ اخر هفته‌، تعط‌يل‌ اخر
Weekends هفته‌ را گذراندن‌.
Weekly هفتگي‌، هفته‌اي‌ يكبار، هفته‌ به‌ هفته‌.
Ween تصور كردن‌، بر ان‌ (عقيده‌) بودن‌، فكر كردن‌.
Weensy (yneew)سوسيس‌، (د.گ‌.) كوچك‌، خرده‌، ريز، بي‌ اهميت‌.
Weeny (ysneew) سوسيس‌، (د.گ‌.) كوچك‌، خرده‌، ريز، بي‌ اهميت‌.
Weep گريه‌ كردن‌، گريستن‌، اشك‌ ريختن‌.
Weeper نوحه‌ خوان‌، گريه‌ كننده‌.
Weeping Willow (گ‌.ش‌.) بيد مجنون‌.
Weepy عزادار، نالان‌، گريان‌.
Weevil (ج‌.ش‌.) شپشه‌، كو، سوسه‌، شپشه‌ گندم‌.
Weeviled (delliveew، yliveew، ylliveew) سپشه‌ وار، شپشه‌ دار.
Weevilly (deliveew، deliveew، yliveew) شپشه‌ وار، شپشه‌ دار.
Weevily (deliveew، delliveew، ylliveew) سپشه‌ وار، سپشه‌ دار
Weewilled (deliveew، yliveew، ylliveew) سپشه‌ وار، شپشه‌ دار.
Weft تار عنكوبت‌، چيز بافته‌، نمد بافته‌، تنيدن‌.
Weigh كشيدن‌، سنجيدن‌، وزن‌ كردن‌، وزن‌ داشتن‌.
Weigh Down زير بار خم‌ شدن‌ يا كردن‌.
Weigh In وزن‌ كردن‌، توزين‌.
Weighable وزن‌ كردني‌.
Weigher توزين‌ كننده‌، وزن‌ كننده‌.
Weight كردن‌.
Weight نزن‌، سنگيني‌، سنگ‌ وزنه‌، چيز سنگين‌، سنگين‌ كردن‌، بار
Weight Lifter (در ورزش‌) وزنه‌ بردار.
Weight Lifting وزنه‌ برداري‌.
Weighted سنگين‌، داراي‌ وزن‌ زيادز
Weightless سبك‌ وزن‌، كم‌ وزن‌، داراي‌ وزن‌ مخصوص‌ كم‌.
Weighty سنگين‌، وزين‌، موثر، سنجيده‌، با نفوذ، پربار.
Weir بند، سدي‌ كه‌ سط‌ح‌ اب‌ را بلند كند، خاكريز.
Weird خارق‌ العاده‌، غريب‌، جادو، مرموز.
Weirdly بط‌ور غير عادي‌ و مرموز.
Weirdness غرابت‌، مرموز بودن‌.
Weisenheimer (remiehnesiw) كسيكه‌ معلومات‌ سط‌حي‌ در همه‌ چيز دارد.
Welch (rehslew، rehclew، hslew) والش‌، اهل‌ استان‌ ولز
Welch انگلستان‌، زبان‌ ولز.
Welch قول‌ زدن‌، بتعهدخود عمل‌نكردن‌.
Welch (hslew) اهل‌ايالت‌ ولزدربريتانيا، كلاه‌ گذاشتن‌، زير
Welcher (rehslew، hclew، hslew)والش‌، اهل‌ استان‌ ولز
Welcher انگلستان‌، زبان‌ ولز.
Welchman (namhslew)اهل‌ ولز در بريتانيا.
Welcome خوشامد، خوشامد گفتن‌، پذيرايي‌ كردن‌، خوشايند.
Welcomer خوشامد گو.
Weld جوشكاري‌ كردن‌، جوش‌ دادن‌، پيوستن‌، جوش‌.
Weldable جوش‌ خوردني‌.
Welder (rodlew)جوشكار، ماشين‌ جوشكاري‌.
Weldment چيز جوش‌ خورده‌، قط‌عات‌ بهم‌ جوش‌ خورده‌.
Weldor (redlew)جوشكار، ماشين‌ جوشكاري‌.
Welfare اسايش‌، رفاه‌، خير، سعادت‌، خيريه‌، شادكامي‌.
Welfare State كشورداراي‌ تشكيلات‌ رفاه‌ اجتماعي‌ دستگيري‌ از بينوايان‌.
Welfare Work كارهاي‌ عام‌ المنفعه‌، امور خيريه‌.
Welfarism دستگيري‌ از بينوايان‌، امور خيريه‌.
Welkin ط‌اق‌، اسمان‌، فلك‌، گنبد نيلگون‌، هوا.
Welknit خوش‌ بافت‌، سخت‌ بافت‌، داراي‌ بنيه‌ محكم‌ و قوي‌.
Well (iv&.tv&.n)چشمه‌، جوهردان‌، دوات‌، ببالا فوران‌كردن‌،
Well &.jda):خوب‌، تندرست‌، سالم‌، راحت‌، بسيارخوب‌، به‌چشم‌،
Well روامدن‌اب‌ ومايع‌، درسط‌ح‌امدن‌ وجاري‌ شدن‌، (.vda
Well تماما، تمام‌ وكمال‌، بدون‌اشكال‌، اوه‌، خيلي‌ خوب‌.
Well Advised عاقلانه‌، درست‌، صحيح‌، از روي‌ عقل‌ و منط‌ق‌.
Well Bred با تربيت‌، خوش‌ جنس‌.
Well Conditioned داراي‌ اخلاق‌ نيكو، نيكو خصال‌، داراي‌ صفات‌ حسنه‌، خوش‌
Well Conditioned خلق‌، متوازن‌، مرتب‌ و منظ‌م‌.
Well Disposed خوش‌ حالت‌، مهربان‌، سركيف‌، سرحال‌.
Well Done افرين‌، خوب‌ انجام‌ شده‌، خوب‌ پخته‌.
Well Favored زيبا، خوشگل‌، خوش‌ ظ‌اهر، خوش‌ تركيب‌.
Well Fixed ثروتمند، دارا، پولدار، خوب‌ تثبيت‌ شده‌.
Well Found (dednuof llew) كاملا مجهز، مجهز بوسايل‌ كامل‌، مستحكم‌
Well Founded (dnuof llew) كاملا مجهز، مجهز بوسايل‌ كامل‌، مستحكم‌.
Well Groomed مرتب‌، خوب‌، مواظ‌بت‌ شده‌، مهتري‌ شده‌.
Well Grounded داراي‌ پايه‌ محكم‌، بر پايه‌ يااساس‌ صحيح‌.
Well Handled بط‌رز خوبي‌ مورد عمل‌ قرار گرفته‌.
Well Heeled پولدار، ثروتمند، دارا.
Well Known نيكنام‌، خوشنام‌، معروف‌، مشهور، واضح‌، پيش‌ پاافتاده‌.
Well Meaning خوش‌ نيت‌، ناشي‌ از قصد خوب‌.
Well Nigh تقريبا، در حدود، قريبا.
Well Off ثروتمند، خوب‌، مفيد، جذاب‌، جالب‌، داراي‌ زندگي‌ اسوده‌.
Well Ordered بنحو اكمل‌ انجام‌ يافته‌، مرتب‌ و منظ‌م‌.
Well Read اهل‌ مط‌العه‌ و تحقيق‌ (غالبا با ni) با اط‌لاع‌.
Well Set محكم‌، كيپ‌، جمع‌ و جور.
Well Spoken خوش‌ صحبت‌، داراي‌ تلفظ‌ خوب‌، خوش‌ كلام‌.
Well Thought Of نيكنام‌، مشهور، معتبر، به‌ نيكنامي‌ يادشده‌.
Well Timbered با الوار محكم‌ و استوار شده‌.
Well Timed بموقع‌، بجا، بمورد، بهنگام‌، در وقت‌ مناسب‌.
Well To Do ثروتمند.
Well Wisher (gnihsiw llew)ادم‌ نيكخواه‌، خير خواه‌.
Well Wishing (rehsiw llew)ادم‌ نيكخواه‌، خير خواه‌.
Well Worn مستعمل‌، زياد كار كرده‌، كهنه‌، مبتذل‌، پيش‌ پا افتاده‌،
Well Worn معمولي‌.
Wellaway سوگواري‌، عزاداري‌، ماتم‌، زاري‌، افسوس‌.
Wellbeing تندرستي‌، سلامتي‌ و خوشي‌، خوشبختي‌، نيك‌ بود.
Wellborn نيكزاده‌، اصيل‌، نجيب‌ زاده‌، داراي‌ خصوصيات‌ نجابت‌.
Wellhead سرچاه‌ نفت‌، سرچشمه‌، منبع‌، چشمه‌، سر ديوار.
Wellington چكمه‌ دهان‌ گشاد، نوعي‌ بازي‌ گنجفه‌.
Wellness خوبي‌، نيكي‌، حسن‌.
Wellspring سر چشمه‌، منبع‌.
Welsh (rehslew، rehclew، hclew)والش‌، اهل‌ استان‌ ولز
Welsh انگلستان‌، زبان‌ ولز.
Welsh (hclew)اهل‌ايالت‌ ولزدربريتانيا، كلاه‌ گذاشتن‌، زير
Welsh قول‌ زدن‌، بتعهدخود عمل‌نكردن‌.
Welsher (hslew، rehclew، hclew)والش‌، اهل‌ استان‌ ولز
Welsher انگلستان‌، زبان‌ ولز.
Welshman (namhclew)اهل‌ ولز در بريتانيا.
Welt لبه‌، نوار باريك‌، نوار، ورم‌، تاول‌.
Welt حاشيه‌ چرمي‌ دور چيزي‌، مغزي‌، مغزي‌ گذاشتن‌، شلاق‌ زدن‌،
Welter اختلاط‌، درهم‌ و برهمي‌، خشكي‌، پژمردگي‌، اغشتن‌، غلت‌ زدن‌
Welterweight سبك‌ وزن‌ (كمتر از 741 پوند).
Wen غده‌، دمل‌، (ط‌ب‌) ورم‌ روي‌ پوست‌.
Wench دختر، دختر دهقان‌، فاحشه‌، دختر بازي‌ كردن‌.
Wencher زنا كار، دخترباز.
Wend پيمودن‌، منتقل‌ كردن‌.
Went (og fo.p)رفت‌.
Wept (peew fo.pp &.p).
Werable پوشيدني‌.
Were گذشته‌ فعل‌ eb ot و جمع‌ فعل‌ ماضي‌saw.
Weren't (ton erew =).
Werewolf (flowrew)(افسانه‌) شخصي‌ كه‌ تبديل‌ به‌ گرگ‌ شده‌ باشد.
Wergeld (dligrew)(حق.) خون‌ بها، ديه‌ (heyid).
Wergild (dlegrew)(حق.) خون‌ بها، ديه‌ (heyid).
Werwolf (flowerew)(افسانه‌) شخصي‌ كه‌ تبديل‌ به‌ گرگ‌ شده‌ باشد.
Wesleyan (كليسا) پيرو جان‌ وسلي‌ (yelsew nhoj).
West باختر، مغرب‌، غرب‌، مغرب‌ زمين‌.
West Lndies جزاير هند غربي‌ واقع‌ بين‌ اتازوني‌ و امريكاي‌ جنوبي‌.
Westbound مسافر مغرب‌، عازم‌.
Wester باد غربي‌، باد مغرب‌، ط‌وفان‌ غربي‌، بسوي‌ باختر رفتن‌.
Westerly باختري‌، غربي‌، در جهت‌ مغرب‌، باد غربي‌.
Western (renretsew) باختري‌، غربي‌، وابسته‌ به‌ مغرب‌ يا باختر.
Western Hemisphere نيمكره‌ غربي‌.
Westerner (nretsew) باختري‌، غربي‌، وابسته‌ به‌ مغرب‌ يا باختر.
Westernization غرب‌ گرايي‌، فرنگي‌ مابي‌، پيروي‌ از تمدن‌ مغرب‌ زمين‌.
Westernize غربي‌ كردن‌، غربي‌ شدن‌، تمدن‌ غربي‌ را پذيرفتن‌.
Westernmost غربي‌ ترين‌، واقع‌ در منتهي‌ اليه‌ غرب‌.
Westphalian Ham گوشت‌ دودزده‌ خوك‌.
Westward (sdrawtsew) بسوي‌ باختر، بط‌رف‌ مغرب‌، در جهت‌ مغرب‌.
Westwards (drawtsew) بسوي‌ باختر، بط‌رف‌ مغرب‌، در جهت‌ مغرب‌.
Wet كردن‌، مرط‌وب‌ كردن‌، نمناك‌ كردن‌.
Wet تر، مرط‌وب‌، خيس‌، باراني‌، اشكبار، تري‌، رط‌وبت‌، تر
Wet Blanket پتوي‌ خيسي‌ كه‌ براي‌ خاموش‌ كردن‌ اتش‌ بكار رود، مايه‌
Wet Blanket ياس‌، نا اميد كردن‌.
Wet Down اب‌ پاشي‌ كردن‌، بوسيله‌ اب‌ پاشي‌ خيس‌ كردن‌.
Wet Nurse دايه‌، دايگي‌ (كردن‌)، پرستاري‌ كردن‌.
Wet Wash لباسشو، رخت‌ شو.
Wetback مهاجر فراري‌ مكزيكي‌.
Wether قوچ‌، قوچ‌ اخته‌، گوسفند اخته‌، خواجه‌.
Wetland زمين‌ مرط‌وب‌.
Wetly بط‌ور تر.
Wetness نمداري‌، تري‌.
Wettability خيسي‌، تري‌، قابليت‌ خيسي‌.
Wettable خيس‌ كردني‌.
Wetter خيس‌ كننده‌، نم‌ زننده‌.
Wettish نسبتا تر، مرط‌وب‌، رط‌وبت‌ دار، خيس‌، نمناك‌.
Whack زدن‌، محكم‌ زدن‌، تسهيم‌ كردن‌.
Whack صداي‌ كتك‌ زدن‌، صداي‌ اصط‌كاك‌، صداي‌ ضربت‌، ضربت‌، سهم‌،
Whack Up تقسيم‌ به‌ سهام‌ كردن‌، قسمت‌ كردن‌، تسهيم‌ كردن‌.
Whacking خيلي‌ بزرگ‌، بسيار عظ‌يم‌، پر سر و صدا.
Whale وال‌، نهنگ‌، عظ‌يم‌ الجثه‌، نهنگ‌ صيد كردن‌، قيط‌س‌.
Whaleback تپه‌، برامدگي‌، هر جسمي‌ شبيه‌ پشت‌ بالن‌.
Whaleboat قايق‌ موتوري‌ يا پارويي‌ دراز و باريك‌ مخصوص‌ صيد نهنگ‌
Whaleboat و غيره‌.
Whalebone والانه‌، استخوان‌ ارواره‌ نهنگ‌، عاج‌ تمساح‌.
Whaler قايق‌ صيد نهنگ‌، صياد بالن‌.
Wham صداي‌ تصادم‌، صداي‌ بهم‌ خوردن‌ اجسام‌ جامد، با تصادم‌
Wham ايجاد صدا كردن‌.
Whang با صداي‌ بلند زدن‌، كوبيدن‌.
Whang تسمه‌، ضربه‌، ضربت‌، صداي‌ بر خورد دو جسم‌، قسمت‌، سهم‌،
Wharf اسكله‌ يا ديوار، محكم‌ مهاركردن‌.
Wharf اسكله‌، جتي‌، بارانداز، لنگر گاه‌ ساحل‌ رودخانه‌ با
Wharfage تاسيسات‌ وابسته‌ به‌اسكله‌ يالنگرگاه‌.
Wharfage عوارض‌ باراندازي‌، استفاده‌ از اسكله‌ وبارانداز و
Wharfinger مامور اسكله‌ يا برانداز، رئيس‌ لنگرگاه‌.
Wharfmaster رئيس‌ بندر، رئيس‌ اسكله‌.
Wharve (در ماشين‌ هاي‌ جديد ريسندگي‌) قرقره‌، دوك‌.
What چه‌اندازه‌، چه‌ مقدار.
What علامت‌ استفهام‌، حرف‌ ربط‌، چه‌، كدام‌، چقدر، هرچه‌، انچه‌،
Whatever هرچه‌، انچه‌، هر انچه‌، هر قدر، هر چه‌.
Whatman كاغذ اعلي‌ مخصوص‌ ترسيم‌ و ط‌راحي‌، كاغذ رسم‌.
Whatnot غيره‌، فلان‌.
Whatsoever بهيچوجه‌، ابدا، هيچگونه‌، هرقدر، هرچه‌.
Wheal محل‌ سوختگي‌، معدن‌، كان‌.
Wheal صدف‌ حلزوني‌ شكل‌، ورم‌ جاي‌ شلاق‌ و غيره‌، (ط‌ب‌) كهير،
Wheat (گ‌.ش‌.) گندم‌.
Wheat Bread نان‌ گندم‌، نان‌ سفيد.
Wheat Eel (mrowtaehw) (ج‌.ش‌.) كرم‌ كوچك‌ انگل‌ گندم‌ و علوفه‌.
Wheat Germ گياهك‌ گندم‌ كه‌ هنگام‌ اسياب‌ كردن‌ جدا ميشود.
Wheat Rust (گ‌.ش‌.) زنگ‌ گندم‌.
Wheatear سنبله‌ گندم‌، (ج‌.ش‌.) چكچكي‌.
Wheaten گندمي‌، وابسته‌ به‌ گندم‌، برنگ‌ گندم‌، گندمگون‌.
Wheatworm (lee taehw) (ج‌.ش‌.) كرم‌ كوچك‌ انگل‌ گندم‌ و علوفه‌.
Whee صداي‌ سوت‌ خفيف‌ (در مواقع‌ خوشحالي‌).
Wheedle ريشخند كردن‌، گول‌ زدن‌، خر كردن‌.
Wheel چرخ‌، دور، چرخش‌، رل‌ ماشين‌، چرخيدن‌، گرداندن‌.
Wheelbarrow چرخ‌ خاك‌ كشي‌، چرخ‌ دستي‌، فرقان‌، با چرخ‌ دستي‌ يا چرخ‌
Wheelbarrow خاك‌ كشي‌ حمل‌ كردن‌.
Wheelbase حسب‌ اينچ‌.
Wheelbase (مك‌.) فاصله‌ بين‌ محور جلو و محور عقب‌ اتومبيل‌ بر
Wheelchair صندلي‌ چرخ‌ دار.
Wheeler گردنده‌، چرخنده‌، دور زننده‌، چرخ‌ دار.
Wheelman (namsleehw) راننده‌، شوفر اتومبيل‌، دوچرخه‌ سوار،
Wheelman شراعبان‌.
Wheelsman (namleehw) راننده‌، شوفر اتومبيل‌، دوچرخه‌ سوار،
Wheelsman شراعبان‌.
Wheelwork چرخ‌ دنده‌.
Wheelwright چرخساز.
Wheen (انگلستان‌ - ايرلند) كمي‌، چند تا، تعداد زياد.
Wheeze با صدا نفس‌ كشيدن‌، خس‌ خس‌ كردن‌، خس‌ خس‌.
Wheezy داراي‌ صداي‌ خرخر، خس‌ خس‌ يا خر خر كننده‌.
Whelk (ج‌.ش‌.) صدف‌ حلزوني‌، دانه‌، جوش‌، كورك‌.
Whelm چپه‌ كردن‌، غرق‌ كردن‌، احاط‌ه‌ كردن‌، منكوب‌ كردن‌.
Whelp زاييدن‌.
Whelp توله‌، توله‌ سگ‌، بچه‌ هرنوع‌ حيوان‌ گوشتخوار، توله‌
When كي‌، چه‌ وقت‌، وقتيكه‌، موقعي‌ كه‌، در موقع‌.
Whenas در حاليكه‌، در موقعيكه‌، ماداميكه‌، بعلت‌ اينكه‌.
Whence از كجا، از چه‌ رو، كه‌ از انجا، چه‌ جا.
Whencesoever از هرجا كه‌ باشد، از هرجا، بهر دليل‌، بهر علت‌.
Whenever هر وقت‌ كه‌، هر زمان‌ كه‌، هرگاه‌، هنگاميكه‌.
Where درجايي‌ كه‌.
Where كجا، هركجا، در كجا، كجا، در كدام‌ محل‌، درچه‌
Where موقعيتي‌، در كدام‌ قسمت‌، از كجا، از چه‌ منبعي‌، اينجا،
Whereabout محل‌ تقريبي‌، حدود تقريبي‌، مكان‌، محل‌.
Whereas از انجاييكه‌، بادر نظ‌ر گرفتن‌ اينكه‌، نظ‌ر به‌ اينكه‌،
Whereas چون‌، در حاليكه‌، درحقيقت‌.
Whereat كه‌ از ان‌ بابت‌، كه‌ بدان‌ جهت‌، كه‌ در انجا.
Whereby كه‌ بوسيله‌ ان‌، كه‌ بموجب‌ ان‌، بچه‌ وسيله‌.
Wherefore بچه‌ علت‌، چرا، بچه‌ دليل‌، بخاط‌ر چه‌، براي‌ چه‌.
Wherein اثناي‌ اينكه‌، در جاييكه‌، در مورديكه‌.
Wherein در چه‌، درچه‌ خصوصيتي‌، در چه‌ زمينه‌، كه‌ در ان‌، در
Whereof از چه‌، از كه‌، از چه‌ چيز، از انجاييكه‌.
Whereon روي‌ چه‌، روي‌ چه‌ چيز، از چه‌، در انجا.
Wheresoever از هر جا كه‌، بهر جا كه‌.
Wherethrough بچه‌ وسيله‌، چگونه‌، كه‌ بدانوسيله‌.
Whereto (otnuerehw)چه‌ بچه‌ چيز، بكجا، بچه‌ منظ‌ور، بچه‌ هدفي‌.
Whereunto (oterehw)چه‌، بچه‌ چيز، بكجا، بچه‌ منظ‌ور، بچه‌ هدفي‌.
Whereupon كه‌ در نتيجه‌ ان‌، كه‌ بر روي‌ ان‌، روي‌ چه‌.
Wherever هرجاكه‌، هركجا كه‌، جايي‌ كه‌، انجا كه‌.
Wherewith كه‌ با ان‌، با چه‌، بچه‌ چيز، بچه‌ وسيله‌.
Wherewithal كه‌ بوسيله‌ ان‌، كه‌ با ان‌، تا چه‌ چيز، چيزي‌ كه‌ بوسيله‌
Wherewithal ان‌ عملي‌ قابل‌ اجراست‌.
Wherry قايق‌ سبك‌ پارويي‌ مسافري‌، با قايق‌ حمل‌ كردن‌.
Whet عمل‌ تيز كردن‌ بوسيله‌ مالش‌.
Whet تيز كردن‌، برانگيختن‌، تهييج‌ كردن‌، صاف‌ كن‌، ابچرا،
Whether ايا، خواه‌، چه‌.
Whether Or No (ton ro rehtehw) بهر حال‌، در همه‌ حال‌، بهرصورت‌.
Whether Or Not (on ro rehtehw)بهرحال‌، در همه‌ حال‌، بهرصورت‌.
Whetstone سنگ‌ چاقو تيز كن‌، تيز كننده‌، تند كننده‌.
Whetter تيز گر، سعي‌، جدو جهد، مشهي‌.
Whew صداي‌ سوت‌ حاكي‌ از حيرت‌ يا تحسين‌.
Whey كشك‌، اب‌ پنير، پنير اب‌، شير چرخ‌ كرده‌.
Whey Face (decaf yehw) ادم‌ رنگ‌ پريده‌، رنگ‌ پريده‌.
Whey Faced (ecaf yehw) ادم‌ رنگ‌ پريده‌، رنگ‌ پريده‌.
Wheyey كشكي‌، اب‌ پنير.
Which كه‌، اين‌ (هم‌)، كه‌ اين‌ (هم‌)، كدام‌.
Whichever (reveoshcihw) (صورت‌ موكدhcihw)، هر كدام‌ كه‌، هريك‌
Whichever كه‌.
Whichsoever (revehcihw) (صورت‌ موكدhcihw)، هر كدام‌كه‌، هريك‌ كه‌.
Whicker شيهه‌ كشيدن‌، بع‌ بع‌ كردن‌، زير لب‌ خنديدن‌.
Whiff بو، دود، وزش‌، پف‌، پرچم‌، با صداي‌ پف‌ حركت‌ دادن‌،
Whiff وزيدن‌، وزاندن‌.
Whiff دروغ‌ گفتن‌، دروغ‌ در چيزي‌ گفتن‌، چاخان‌، باد، نفخه‌،
Whiffet سوت‌ يا پف‌ كوتاه‌، حيوان‌ رشد نكرده‌، سگ‌ كوچك‌.
Whiffle نا بهنگام‌ وزيدن‌، جنبيدن‌شعله‌، سوت‌ زدن‌.
Whiffler ادم‌ ابن‌ الوقت‌، ادم‌دمدمي‌.
Whig عضو حزب‌ 'ويگ‌' در انگليس‌ قديم‌.
Whigmaleerie (yreelamgihw) چيز قشنگ‌ و ارزان‌، هوس‌، تلون‌مزاج‌،
Whigmaleerie وهم‌، اسباب‌.
Whigmaleery وهم‌، اسباب‌.
Whigmaleery (eireelamgihw) چيز قشنگ‌و ارزان‌، هوس‌، تلون‌مزاج‌،
While در صورتيكه‌، هنگاميكه‌، حال‌ انكه‌، ماداميكه‌، در حين‌،
While تاموقعي‌ كه‌، سپري‌ كردن‌، گذراندن‌.
Whiles درحاليكه‌.
Whilom پيشتر، سابقا، در سابق‌، يك‌ زماني‌، گاهي‌.
Whilst در خلال‌ مدتي‌ كه‌، در حاليكه‌، درمدتي‌ كه‌، ضمن‌اينكه‌.
Whim تغيير ناگهاني‌.
Whim هوس‌، هوي‌ و هوس‌، تلون‌ مزاج‌، وسواس‌، خيال‌، وهم‌،
Whim Wham و خيالي‌.
Whim Wham هوس‌، هواو هوس‌، خيال‌، وسواس‌، شيي‌ء يا چيز هوس‌ انگيز
Whimper زوزه‌كشيدن‌، ناله‌كردن‌، شيون‌ و جيغ‌ و داد كردن‌،
Whimper ناليدن‌، زار زار گريه‌ كردن‌، ناله‌، زاري‌، شيون‌.
Whimsey (ysmihw) بوالهوس‌، هوس‌، تلون‌ مزاج‌، وسواس‌.
Whimsical خيالباف‌.
Whimsical (ytillacismihw) بوالهوس‌، وسواسي‌، دهن‌ بين‌، غريب‌،
Whimsicallity خيالباف‌.
Whimsicallity (lacismihw) بوالهوس‌، وسواسي‌، دهن‌ بين‌، غريب‌،
Whimsied پر هوس‌، هوس‌ انگيز، بوالهوسانه‌.
Whimsy (yesmihw) بوالهوسي‌، هوس‌، تلون‌ مزاج‌، وسواس‌.
Whin (enotsnihw) هرنوع‌ سنگ‌ سخت‌، چرخ‌ يا جراثقال‌ معدن‌.
Whine ناليدن‌، ناله‌ كردن‌، با ناله‌گفتن‌، ناله‌، فغان‌.
Whinny شيهه‌ اسب‌، صدايي‌ شبيه‌شيهه‌، شيهه‌كشيدن‌.
Whinstone سنگ‌ مرمر سياه‌از نوع‌ بازالت‌.
Whip تازيانه‌، شلاق‌، حركت‌ تند و سريع‌ و با ضربت‌، شلاق‌ زدن‌،
Whip تازيانه‌زدن‌.
Whipcord نخ‌تابيده‌، زه‌، پارچه‌ محكم‌ و داراي‌ نخ‌تابيده‌.
Whiplash شلاق‌، هرچيزي‌ شبيه‌ شلاق‌، ضربه‌يا تكان‌شلاقي‌، شلاق‌ زدن‌.
Whiplike تازيانه‌ وار.
Whipper تازيانه‌زن‌، تعقيب‌ كننده‌، شخص‌ موثر و مهم‌.
Whipper همدست‌ شكارچي‌ كه‌تازي‌ ها رابا شلاق‌ ميراند، اسب‌ عقب‌
Whipper مانده‌، ناصح‌، ناظ‌م‌پارلماني‌.
Whippersnapper ادم‌ بي‌ اهميت‌، خود فروش‌.
Whippet (ج‌.ش‌.) سگ‌ تازي‌ تيز دو، تانك‌ سبك‌ و تندرو.
Whipping شلاق‌ زني‌، نخ‌تابيده‌مخصوص‌ تازيانه‌ پيچي‌.
Whipping Boy بچه‌ تازيانه‌خور بجاي‌ شاهزاده‌ در مدرسه‌، (مجز)
Whipping Boy وجه‌المصالحه‌امري‌، كتك‌ خور.
Whipping Post تيري‌ كه‌محكومين‌بتازيانه‌رابدان‌ميبندند.
Whippletree (eertelffihw) تير مال‌ بند درشكه‌و غيره‌.
Whippoorwill (ج‌.ش‌.) مرغ‌شبانه‌پشه‌ خوار مشرق‌ امريكا.
Whippy شبيه‌ شلاق‌، فنري‌.
Whipsaw اره‌ دوسر، با اره‌دو سر بريدن‌.
Whipstitch بخيه‌، مكث‌ كوتاه‌، يك‌ دقيقه‌.
Whipstitch در مرز زمين‌شخم‌ زدن‌، داراي‌ مرز كردن‌، خياط‌، اهل‌
Whipstock دسته‌ شلاق‌.
Whir صداي‌ وزوز(در اثر حركت‌ سريع‌)، حركت‌ كردن‌، پرواز
Whir كردن‌، غژغژ كردن‌.
Whirl چرخانيدن‌، چرخش‌، چرخيدن‌، گردش‌ سريع‌، حركت‌ گردابي‌.
Whirler چرخنده‌.
Whirligig تصور واهي‌.
Whirligig فرفره‌، گرش‌، چرخك‌، (ج‌.ش‌.) سوسكي‌ كه‌روي‌ اب‌ چرخ‌ميخورد،
Whirlpool گرداب‌، چرخش‌ اب‌.
Whirlwind گردباد، وابسته‌به‌گردباد.
Whirlybird (retpocileh) (ز.ع‌.) هليكوپتر.
Whirry (yrruh) (اسكاتلند) شتاب‌ كردن‌، بعجله‌حركت‌ كردن‌.
Whish حركت‌ كردن‌، بسرعت‌ گذشته‌، صفير، (.n): (tsihw) هيس‌،
Whish ساكت‌ باش‌.
Whish (.iv.n.tv): صداي‌ حرف‌ 'سين‌' ايجاد كردن‌، باصداي‌ هيس‌
Whisk حركت‌ سريع‌ و جزيي‌، كلاله‌يا دسته‌مو، گرد گيري‌، مگس‌
Whisk پاك‌ كن‌ زدن‌، گردگير.
Whisk گير، تند زدن‌، پراندن‌، راندن‌، جاروب‌ كردن‌، ماهوت‌
Whisk Broom ماهوت‌ پاك‌ كن‌.
Whisker (yreksihw)موي‌اط‌راف‌ گونه‌و چانه‌، شارب‌، ريش‌، ماهوت‌
Whisker پاك‌ كن‌، (د.گ‌.)جاروب‌ كوچك‌، ط‌ره‌، مودار.
Whiskery پاك‌ كن‌، (د.گ‌.)جاروب‌ كوچك‌، ط‌ره‌، مودار.
Whiskery (reksihw)موي‌اط‌راف‌ گونه‌و چانه‌، شارب‌، ريش‌، ماهوت‌
Whiskey (yksihw) وسكي‌، مثل‌ وسكي‌، وسكي‌ خوردن‌.
Whiskey Sour كوكتيل‌ مركب‌ از ويسكي‌ و شكر و اب‌ ليمو.
Whisky (yeksihw) ويسكي‌، مثل‌ ويسكي‌، ويسكي‌ خوردن‌.
Whisper نجوا، بيخ‌ گوشي‌، نجواكردن‌، پچ‌پچ‌ كردن‌.
Whisperer نجوا كن‌، نجوايي‌، پچ‌ پچ‌ كننده‌.
Whispering Campaign انتشار مرتب‌ شايعات‌ عليه‌رجال‌ و كانديداها.
Whispery نجوايي‌، غيبت‌ كننده‌، اهسته‌ صحبت‌ كننده‌.
Whist كردن‌، نوعي‌ بازي‌ ورق‌.
Whist خاموش‌، ساكت‌، ارام‌، گنگ‌، بي‌ صدا، ساكت‌ كردن‌، هيس‌
Whistle سوت‌، صفير، سوت‌ زدن‌.
Whistle Stop (در مورد نامزدهاي‌ انتخاباتي‌ و رجال‌ معروف‌) در نقاط‌
Whistle Stop مختلف‌ از مردم‌ ديدار كوتاهي‌نمودن‌.
Whistler سوت‌ زن‌، فلوت‌ زن‌، سوت‌، (ج‌.ش‌.) سار ط‌وقي‌.
Whit ذره‌، خرده‌، تكه‌، هيچ‌، ابدا، اندك‌.
White سفيد، سفيدي‌، سپيده‌، سفيد شدن‌، سفيد كردن‌.
White Beard ريش‌ سفيد.
White Book كتاب‌ سفيد.
White Collar يقه‌ سفيد، كارمند دفتري‌.
White Corpuscle llec doolbetihw=.
White Crappie (ج‌.ش‌.) ماهي‌ خوراكي‌ نقره‌ فام‌ شمال‌ امريكا.
White Face جانور پيشاني‌ سفيد، جانور سفيد صورت‌.
White Flag پرچم‌ سفيد (علامت‌ صلح‌ يا تسليم‌).
White Gold الياژي‌ از ط‌لا شبيه‌ به‌ پلاتين‌، كه‌ از تركيب‌ نيكل‌ يا
White Gold ساير فلزات‌ و ط‌لا بدست‌ مي‌ايد.
White Goods پارچه‌ سفيد نخي‌، حوله‌ سفيد، ملافه‌.
White Hall هيئت‌ حاكمه‌ انگليس‌.
White Headed داراي‌ موي‌ سفيد، سفيدبخت‌.
White Heat ايد، نور سفيد التهاب‌.
White Heat درجه‌ حرارت‌ زيادي‌ كه‌از سرخي‌ گذشته‌و برنگ‌ سفيد در
White Hot داراي‌ احساسات‌ برانگيخته‌.
White House كاخ‌ سفيد.
White Line خط‌وط‌ سفيد وسط‌ خيابانها).
White Line خط‌ سفيدي‌ كه‌ براي‌ تمايز و تشخيص‌ بكار رود، (مثل‌
White Oak (گ‌.ش‌.) بلوط‌ سفيد.
White Paper گزارش‌ هيئت‌ دولت‌، نامه‌سفيد، كتاب‌ سفيد.
White Plague (ط‌ب‌) سل‌ ريه‌، سل‌ ريوي‌.
White Primary (در استان‌هاي‌ جنوب‌ امريكا) اخذ اراء مقدماتي‌ حزبي‌.
White Sale فروش‌ ملافه‌و اجناس‌ ذرعي‌.
White Slave استفاده‌ از زن‌ براي‌ فحشاء، تجارت‌ ناموس‌.
White Supremacist ط‌رفدار تفوق‌ نژادي‌ سفيد پوستان‌.
White Supremacy تفوق‌ سفيد پوستان‌ بر نژادهاي‌ ديگر.
Whiteblood Cell (تش‌.) گويچه‌ سفيدخون‌، گلبول‌ سفيد.
Whited ادم‌بد باط‌ن‌ و خوش‌ ظ‌اهر، چيز گرانبها.
Whiten سفيدكردن‌، سفيدشدن‌.
Whitener سفيدگر، شييي‌ يا كسيكه‌چيزي‌ راسفيد ميكند.
Whitesmith ابكار فلزات‌، سفيدگر، رويگر، سفيدگري‌ يا رويگري‌ كردن‌
Whitewall لاستيك‌ دوره‌ سفيد اتومبيل‌.
Whitewash دوغاب‌، سفيد كاري‌ كردن‌، ماست‌ مالي‌ كردن‌.
Whitewood درختان‌چوب‌ سفيد.
Whitey (ytihw) مايل‌ به‌سفيد، نسبتا سفيد، سفيد پوست‌.
Whither بكجا، كجا، جاييكه‌، بكدام‌ نقط‌ه‌، بكدام‌درجه‌.
Whithersoever بهركجا كه‌، بهرمكاني‌، بهركجا كه‌شد.
Whitherward درچه‌ جهتي‌، بكدام‌ط‌رف‌، از ط‌رفي‌ كه‌، بط‌رفي‌ كه‌.
Whithness سفيدي‌، بياض‌.
Whiting (ج‌.ش‌.) ماهي‌ نرم‌ باله‌ خوراكي‌ اروپايي‌، پودر گچ‌.
Whitish تا اندازه‌اي‌ سفيد، نزديك‌ به‌سفيد، نسبتاسفيد.
Whitlow عقربك‌، (ط‌ب‌) ورم‌بند اخر انگشت‌.
Whitmonday (انگليس‌) روز بعد از عيد نزول‌ روح‌القدس‌ بر رسولان‌
Whitmonday عيسي‌.
Whitsun عيد نزول‌ روح‌القدس‌ بر رسولان‌ عيسي‌ (پنجاهمين‌ روز
Whitsun بعداز عيد پاك‌)، عيد گلريزان‌، (yadnustihw).
Whitsunday (tsocetnep=) عيد نزول‌ روح‌القدس‌ بر رسولان‌عيسي‌
Whitsunday ).
Whitsunday (پنجاهمين‌ روز بعداز عيد پاك‌)، عيد گلريزان‌ (nustihw
Whitsuntide سه‌روز اول‌ ايام‌ عيد گلريزان‌.
Whittle چاقو، ساط‌ور، تراشيدن‌، بريدن‌، پيوسته‌كم‌كردن‌، با
Whittle چاقو تيزكردن‌ و تراشيدن‌.
Whittler چاقو تيز كن‌، تراشنده‌.
Whity (yetihw) مايل‌ به‌ سفيد، نسبتا سفيد، سفيد پوست‌.
Whiz فرفره‌چرخيدن‌.
Whiz صداي‌ غژ، صداي‌ تيز و تند، فش‌ فش‌، غژغژ كردن‌، مثل‌
Whizbang (gnabzzihw) خمپاره‌سريع‌ الانفجار، عالي‌، ممتاز خارق‌
Whizbang العاده‌.
Whizzbang العاده‌.
Whizzbang (gnabzihw) خمپاره‌سريع‌ الانفجار، عالي‌، ممتاز خارق‌
Whizzer داراي‌ صداي‌ غژ، غژغژ كننده‌.
Who كي‌، كه‌، چه‌ شخصي‌، چه‌اشخاصي‌، چه‌كسي‌.
Who's Who فهرست‌ رجال‌.
Whoa ايست‌، ايست‌ دادن‌، امر به‌توقف‌ دادن‌ (حيوانات‌).
Whodunit داستان‌ پليسي‌، فيلم‌پليسي‌، رمان‌پليسي‌.
Whoever هركه‌، هر انكه‌، هر انكس‌، هركسي‌ كه‌.
Whole تمام‌، درست‌، دست‌ نخورده‌، كامل‌، بي‌ خرده‌، همه‌، سراسر،
Whole تمام‌، سالم‌.
Whole Hog كاملا، تمام‌ راه‌، همه‌، تا دورترين‌ نقط‌ه‌.
Whole Number regetni=.
Whole Wheat ساخته‌شده‌از گندم‌ ساييده‌.
Wholehearted (yldetraehelohw) صميمي‌، يكدل‌، از صميم‌ دل‌.
Wholeheartedly (detraehelohw) صميمي‌، يكدل‌، از صميم‌ دل‌.
Wholesale عمده‌فروشي‌، بط‌ور يكجا، عمده‌فروشي‌ كردن‌.
Wholesaler عمده‌ فروش‌، بنكدار.
Wholesome (ssenemoselohw) خوش‌ مزاج‌، سرحال‌، سالم‌ و بي‌ خط‌ر.
Wholesomeness (emoselohw) خوش‌ مزاج‌، سرحال‌، سالم‌ و بي‌ خط‌ر.
Wholly كاملا، بط‌ور اكمل‌، تمام‌ و كمال‌، جمعا، رويهم‌، تماما.
Whom (حالت‌ مفعولي‌ ضمير ohw)، چه‌كسي‌ را، به‌چه‌كسي‌، چه‌كسي‌،
Whom كسيكه‌، ان‌كسي‌ كه‌.
Whomever (صورت‌ مفعولي‌reveohw)، هركسيرا كه‌، بهر كس‌ كه‌.
Whomp صداي‌ ضربت‌ بلند، با صداي‌ بلند ضربت‌ زدن‌.
Whomp Up بسرعت‌ تهيه‌كردن‌، قيام‌كردن‌، برانگيختن‌، بهم‌انداختن‌.
Whomso (صورت‌ مفعولي‌ osohw)، بهر كسيكه‌، هركس‌ كه‌.
Whomsoever (صورت‌ مفعولي‌ ضمير reveosohw)، هرانكس‌.
Whoop جغد و مانند ان‌، فرياد كردن‌.
Whoop صداي‌ بلند مثل‌ سرفه‌، صداي‌ سياه‌سرفه‌، فرياد، صداي‌
Whoopee (ز.ع‌.) فرياد خوشحالي‌، زمان‌ خوشي‌، هورا.
Whooping Cough (ط‌ب‌) سياه‌سرفه‌، خروسك‌.
Whoopla (alpooh) جنجال‌ و سر و صدا، عياشي‌ و شادي‌ پر سر و
Whoopla صدا.
Whoosh صداي‌ صفير، صداي‌ تماس‌ جسم‌ سريع‌ با هوا، صداي‌
Whoosh صفيرايجاد كردن‌.
Whop افتادن‌يازدن‌، شلپ‌ شلپ‌ كردن‌، پيش‌ افتادن‌از، ضربه‌، وزش‌
Whop بط‌ور قاط‌ع‌ شكست‌ دادن‌، تند حركت‌ كردن‌، بتندي‌
Whopper گنده‌، (د.گ‌.) از اندازه‌بزرگتر، عظ‌يم‌، ساختگي‌.
Whore فاحشه‌، فاحشه‌بازي‌ كردن‌، فاحشه‌كردن‌.
Whoredom فاحشه‌بازي‌، بدكارگي‌، فحشاء، هرزگي‌.
Whorehouse فاحشه‌خانه‌.
Whoremaster جاكش‌، ادم‌هرزه‌، فاحشه‌باز.
Whoremonger ادم‌هرزه‌، فاسق‌، جاكش‌، فاحشه‌باز.
Whoreson فرزند فاحشه‌، حرامزاده‌.
Whorish داراي‌ صفات‌ هرزگي‌ و فاحشه‌گي‌، بدكارگي‌.
Whorl فراهم‌، حلقه‌، پيچ‌، مارپيچي‌، حلقه‌ يا پيچ‌ خوردن‌.
Whort (eltrohw، yrreb eltrohw =) (گ‌.ش‌.) قره‌قاط‌، زغال‌
Whort اخته‌.
Whortle (trohw، yrreb eltrohw =) (گ‌.ش‌.) قره‌قاط‌، زغال‌ اخته‌.
Whose مال‌ او، مال‌ چه‌كسي‌، مال‌ كي‌.
Whosesoever مال‌ هر كسي‌ كه‌، مال‌ كه‌، وابسته‌به‌مال‌ كه‌.
Whoso (reveosohw) هر كسي‌ كه‌، هركس‌ كه‌، هر شخصي‌ كه‌باشد.
Whosoever (osohw) هر كسي‌ كه‌، هر كس‌ كه‌، هر شخصي‌ كه‌باشد.
Why چرا، براي‌ چه‌، بچه‌ جهت‌.
Wick فتيله‌، چيزي‌ كه‌بجاي‌ فتيله‌بكار رود، افروزه‌.
Wicked نابكار، شرير، بدكار، تبه‌كار، گناهكار، بد خو، بدجنس‌
Wickedness نا بكاري‌، شرارت‌، تباهي‌، تبهكاري‌، بدجنسي‌.
Wicker تركه‌ يا چوب‌ كوتاه‌، بيد سبدي‌، تركه‌اي‌.
Wickerwork ساخته‌شده‌ از تركه‌، سبدسازي‌، حصيرسازي‌.
Wicket دروازه‌ كوچك‌، در، دريچه‌، حلقه‌، (در بازي‌ كريكت‌)
Wicket چوگان‌.
Wicking فتيله‌سازي‌، فتيله‌گذاري‌.
Wickiup كلبه‌ حصيري‌ مخروط‌ي‌ شكل‌ سرخ‌ پوستان‌.
Widdy ط‌ناب‌ يا بند ساخته‌شده‌از تركه‌نرم‌.
Wide پهن‌، عريض‌، گشاد، فراخ‌، وسيع‌، پهناور، زياد، پرت‌،
Wide كاملا باز، عمومي‌، نامحدود، وسيع‌.
Wide Angle (در مورد عدسي‌) داراي‌ زاويه‌ ديد بيش‌ از معمول‌، عدسي‌
Wide Angle گسترش‌.
Wide Awake سرحال‌.
Wide Awake كاملا بيدار، هوشيار، هشيار، اگاه‌، مسبوق‌، مراقب‌،
Wide Eyed داراي‌ چشم‌ باز، داراي‌ چشم‌گشاد، متعجب‌، حيرت‌ زده‌.
Widemouthed دهان‌باز، (از حيرت‌ و تعجب‌).
Widen پهن‌كردن‌، عريض‌ كردن‌، گشاد كردن‌.
Widespread (gnidaerpsediw) شايع‌، همه‌جا منتشر، گسترده‌.
Widespreading (daerpsediw) شايع‌، همه‌جا منتشر، گسترده‌.
Widgeon (noegiw) (ج‌.ش‌.) انواع‌ اردك‌ هاي‌ابي‌، غاز.
Widget چيز، فلان‌چيز.
Widish نسبتا وسيع‌.
Widow بيوه‌، بيوه‌زن‌، بيوه‌كردن‌، بيوه‌شدن‌.
Widow Bird (hcnif wodiw) (ج‌.ش‌.) مرغ‌جولا.
Widow Finch (drib wodiw) (ج‌.ش‌.) مرغ‌جولا.
Widower (د.گ‌.) مرد زن‌مرده‌.
Widowhood بيوگي‌.
Width پهنا، عرض‌، پهنه‌، وسعت‌، چيز پهن‌.
Widthways (esiwhtdiw) از ط‌رف‌ عرض‌، عرضا، از پهنا.
Widthways (syawhtdiw) از ط‌رف‌ عرض‌، عرضا، از پهنا.
Wield گردانيدن‌، اداره‌كردن‌، خوب‌ بكار بردن‌.
Wieldy ماهر، اداره‌شدني‌.
Wiener (egasuas anneiv، tsruwreneiw، retrufknarf=) سوسيس‌.
Wienerwurst (reneiw، retrufknarf، egasuas anneiv) سوسيس‌.
Wife زن‌، زوجه‌، عيال‌، خانم‌.
Wifehood وظ‌ايف‌ زوجيت‌، دوران‌ زوجيت‌، زنيت‌.
Wifeless بي‌ زن‌، عزب‌، مجرد.
Wifelike شبيه‌ زن‌، داراي‌ خوصيات‌ زوجه‌.
Wifely زنانه‌، درخور زنان‌، مثل‌ زوجه‌، داراي‌ نگاه‌زنانه‌.
Wig كلاه‌گيس‌، گيس‌ ساختگي‌، موي‌ مصنوعي‌، داراي‌ گيس‌ مصنوعي‌
Wig كردن‌، سرزنش‌ كردن‌.
Wigan استر، پارچه‌ استري‌.
Wigeon (noegdiw) (ج‌.ش‌.) انواع‌ اردك‌ هاي‌ابي‌، غاز.
Wiggle لوليدن‌، جنبيدن‌، وول‌ خوردن‌، تكان‌ دادن‌، لوشيدن‌.
Wiggler علي‌ ورجه‌، جنبنده‌.
Wight مخلوق‌، موجود زنده‌، بشر، شخص‌، خرده‌، تكه‌.
Wigmaker كلاه‌ گيس‌ ساز.
Wigwag ارتباط‌ يا مخابره‌ بوسيله‌پرچم‌، جنباندن‌.
Wigwam كلبه‌ سرخ‌ پوستان‌، خيمه‌، مسكن‌.
Wilco (در مكالمات‌ راديويي‌) بسيار خوب‌، فهميدم‌.
Wild وحشي‌، جنگلي‌، خود رو، شيفته‌و ديوانه‌.
Wild And Woolly كثيف‌، درهم‌ ريخته‌، ژوليده‌، پشمالو.
Wild Boar (ج‌.ش‌.) گرازوحشي‌.
Wild Eyed داراي‌ چشمان‌ وحشي‌ و خيره‌(از غضب‌ يا حيرت‌).
Wild Flax (گ‌.ش‌.) كتان‌.
Wild Goose Chase تلاش‌ بيهوده‌.
Wild Land زمين‌ باير و لم‌يزرع‌، صحرا، بيابان‌.
Wild Oat (گ‌.ش‌.) جو دو سر، جو پيغمبري‌ اصل‌.
Wild Pansy (گ‌.ش‌.) بنفشه‌سه‌رنگ‌، بنفشه‌ فرنگي‌.
Wild Parsley (گ‌.ش‌.) انواع‌ هويج‌ وحشي‌.
Wild Rice (گ‌.ش‌.) برنج‌ وحشي‌.
Wild Rye (گ‌.ش‌.) اليم‌ (sumyle).
Wildcat (ج‌.ش‌.) گربه‌ وحشي‌، غير مجاز، قاچاقي‌.
Wilder سر گردان‌و اواره‌بودن‌، متحير كردن‌.
Wilderment اشفتگي‌، حيرت‌.
Wilderness بيابان‌، صحرا، سرزمين‌نامسكون‌ و رام‌ نشده‌.
Wildfire ماده‌قابل‌ اشتعال‌، اتش‌ سريع‌ و پر زور.
Wildfowl (ج‌.ش‌.) اردك‌ وحشي‌، غاز وحشي‌.
Wildfowler شكارچي‌ غاز وحشي‌.
Wilding (گ‌.ش‌.) گياه‌يا ميوه‌ خودرو، وحشي‌.
Wildlife حيوانات‌ وحشي‌، پرنده‌، غير اهلي‌.
Wildling حيوان‌ وحشي‌، گياه‌ وحشي‌، گياه‌خودرو.
Wildwood جنگل‌ ط‌بيعي‌، جنگل‌ خودرو.
Wile حيله‌، فريب‌، خدعه‌، تزوير، مكر، تلبيس‌، بط‌مع‌ انداختن‌،
Wile فريفتن‌، اغوا كردن‌.
Wilful (luflliw) خودسر، مشتاق‌، مايل‌.
Will وصيت‌ نامه‌، خواستن‌، اراده‌ كردن‌، وصيت‌ كردن‌، ميل‌
Will خواست‌، اراده‌، ميل‌، خواهش‌، ارزو، نيت‌، قصد، وصيت‌،
Will كردن‌، فعل‌كمكي‌'خواهم‌'.
Will Less غير داوط‌لبانه‌، بي‌ ارزو.
Willable قابل‌ اراده‌، خواستني‌، قابل‌ اعمال‌، قابل‌ ارث‌.
Willemite (مع.) سنگ‌ معدني‌ رنگارنگ‌ متبلور.
Willet (ج‌.ش‌.) مرغ‌ساحلي‌ درشت‌ اندام‌ شبيه‌لك‌ لك‌ يا ماهيخوار.
Willful (lufliw) خودسر، مشتاق‌، مايل‌.
Willie Waught جرعه‌ عميق‌، يك‌ جرعه‌ كامل‌ (از ابجو و غيره‌).
Willies حمله‌عصبي‌، عصبانيت‌.
Willing مايل‌، راضي‌، حاضر، خواهان‌، راغب‌.
Williwaw مرتفع‌ ميوزد.
Williwaw تند باد ناگهاني‌، جريان‌ هواي‌ سرد كه‌ در سرزمين‌هاي‌
Willow (گ‌.ش‌.) بيد، درخت‌ بيد، دستگاه‌ پنبه‌ پاك‌ كني‌، پاك‌
Willow كردن‌(پنبه‌ يا پشم‌).
Willow Herb (گ‌.ش‌.) علف‌ خر.
Willow Oak (گ‌.ش‌.) بلوط‌ برگ‌ خنجري‌ مشرق‌ امريكا.
Willowware بشقاب‌ داراي‌ نقاشي‌ بيد و غيره‌ براي‌ تزئين‌اط‌اق‌.
Willowy بلند.
Willowy بيد مانند، بيد زار، پر بيد، نرم‌ و باريك‌ شبيه‌بيد،
Willpower عزم‌ راسخ‌، تصميم‌ جدي‌، نيروي‌ اراده‌.
Willy (پنبه‌ يا پشم‌).
Willy سبد تركه‌اي‌، ماشين‌ حلاجي‌ پشم‌ و پنبه‌حلاجي‌ يا پاك‌ كردن‌
Willy Nilly خواهي‌ نخواهي‌، بهر حال‌، در هر حال‌، باليت‌ و لعل‌.
Wilt پلاسيده‌و پژمرده‌ شدن‌، خم‌شدن‌.
Wilton نام‌ شهري‌ در جنوب‌ ' ويلت‌ شاير' انگلستان‌.
Wiltshire (ج‌.ش‌.) نژاد گوسفند سفيد رنگ‌انگليسي‌.
Wily پر حيله‌، پر مكر، مكار، پر تزوير.
Wimble ان‌سوراخ‌ميكنند، گرد بر، ديلم‌، مته‌ فرنگي‌، پيچاندن‌ (م
Wimble مته‌كردن‌، هر نوع‌اسباب‌ يا وسيله‌اي‌ كه‌با
Wimble ثل‌ ط‌ناب‌).
Wimple روسري‌ زنان‌ قرون‌ وسط‌ي‌، چرخ‌، پيچ‌، خم‌، چين‌و شكن‌، با
Wimple چارقد پوشاندن‌، حجاب‌ زدن‌، موج‌ دار كردن‌.
Win بردن‌، پيروز شدن‌، فاتح‌شدن‌، غلبه‌يافتن‌ بر، بدست‌
Win اوردن‌، تحصيل‌ كردن‌، فتح‌، پيروزي‌، برد.
Win Through برمشكلات‌ فائق‌ امدن‌.
Wince رالرزاندن‌و تكان‌ دادن‌، لگد پراني‌.
Wince خود را عقب‌ كشيدن‌، رميدن‌، (از شدت‌درد) خود
Winch گردان‌.
Winch جراثقال‌، (م‌.م‌.) پيچ‌ هر نوع‌ماشين‌ يا دستگاهي‌ كه‌براي‌
Winch كشيدن‌بكار رود، هندل‌، باچرخ‌يا دستگيره‌ كشدن‌، دوار،
Winch (در بافندگي‌)استوانه‌تاركشي‌ نخ‌، (مك‌.) دستگيره‌ چرخ‌
Wind [dniaw]: پيچاندن‌، پيچيدن‌، پيچ‌ دان‌، كوك‌ كردن‌(ساعت‌
Wind [dniw]: باد، نفخ‌، بادخورده‌كردن‌، درمعرض‌ بادگذاردن‌،
Wind و غيره‌)، انحناء، انحنايافتن‌، حلقه‌ زدن‌، چرخاندن‌.
Wind ازنفس‌انداختن‌، نفس‌، خسته‌كردن‌ياشدن‌، ازنفس‌افتادن‌،
Wind Broken (در مورد اسب‌) دچار پربادي‌ (امفيزم‌) ريوي‌ شده‌، خسته‌.
Wind Gap شكاف‌ قله‌كوه‌.
Wind Instrument (مو.) الات‌موسيقي‌ بادي‌ (مثل‌ شيپور).
Wind Pollinated (گ‌.ش‌.) گرده‌ افشاني‌ شده‌ بوسيله‌باد.
Wind Rose شقايق‌ اگرمون‌.
Wind Rose نمودار وضع‌ هوا و ميزان‌وزش‌ بادها و جهت‌انها، (گ‌.ش‌.)
Wind Shake (جنگلباني‌)تكان‌ سخت‌ درختان‌ جنگل‌ در اثر ط‌وفان‌.
Wind Sprint مسابقه‌ ازمايشي‌ دو سرعت‌.
Wind Tunnel عبور ميكند(براي‌ ازمايش‌ مقاومت‌قط‌عات‌ مختلف‌ هواپيما
Wind Tunnel معبر تونل‌ مانندي‌ كه‌ هوا با فشارهاي‌ مختلف‌ از ان‌
Wind Tunnel و موشك‌ در مقابل‌ باد).
Wind Up پايان‌ يافتن‌، منتج‌ به‌نتيجه‌ شدن‌، پايان‌ دادن‌.
Wind Wing پنجره‌ كوچك‌ تهويه‌اتومبيل‌.
Windage هوا، بادخور.
Windage (نظ‌.) درجه‌تنظ‌يم‌ تير براي‌ پيشگيري‌ اثر باد، مزاحمت‌
Windbag كيسه‌باد، سخنران‌ پرگو، نط‌اق‌ روده‌دراز.
Windblown دستخوش‌ باد، در حركت‌ بوسيله‌ باد، بادزده‌.
Windbound (د.ن‌.) باد مخالف‌، متوقف‌ در اثر باد، گرفتار باد.
Windbreak باد شكن‌، درختستان‌ يا بوته‌هايي‌ كه‌ براي‌ جلوگيري‌ از
Windbreak وزش‌ باد كاشته‌ ميشوند.
Windbreaker باد شكن‌.
Windburn بادزدگي‌.
Winder پيچنده‌، پيچ‌، كوك‌كننده‌، كليد كوك‌، نخ‌ پيچ‌.
Windfall ميوه‌ باد انداخته‌، ثروت‌ باد اورده‌.
Windflaw جريان‌ باد.
Windflower (گ‌.ش‌.) لاله‌نعمان‌، شقايق‌ نعماني‌(enomena).
Windiness پر حرف‌ بودن‌، اط‌ناب‌، باد، خود بيني‌، غرور، داراي‌ باد
Winding پيچ‌.
Winding پيچاپيچ‌، پيچاندن‌، چيزي‌ كه‌پيچ‌ ميخورد، مارپيچي‌، رود
Winding Sheet كفن‌.
Windjammer (د.ن‌.) يكي‌ از كاركنان‌كشتي‌، كشتي‌ بادباني‌.
Windlass چرخ‌چاه‌، ماشين‌ هايي‌ كه‌ براي‌ كشيدن‌ يا بالا اوردن‌ اب‌
Windlass بكار ميرود، با چرخ‌ كشيدن‌.
Windlestraw (اسكاتلند) ساقه‌خشك‌ علف‌، ادم‌ لاغر و نحيف‌، موجود نحيف‌
Windmill اسياب‌ بادي‌، هر چيزي‌ شبيه‌ اسياب‌ بادي‌، (اسياب‌ وار)
Windmill چرخيدن‌.
Window پنجره‌، روزنه‌، ويترين‌، دريچه‌، پنجره‌ دار كردن‌.
Window Box قاب‌ پنجره‌.
Window Dress پشت‌ ويترين‌ گذاشتن‌، بنمايش‌ گذاشتن‌.
Window Seat صندلي‌ يا نشيمنگاه‌ لب‌ پنجره‌.
Window Shade پرده‌، كركره‌.
Window Shop به‌ كالاهاي‌ درون‌ ويترين‌ مغازه‌ نگاه‌ كردن‌ (بدون‌ خريد).
Window Shopper كسي‌ كه‌فقط‌ از پشت‌ ويترين‌كالاهاي‌ عرضه‌ شده‌را تماشا
Window Shopper ميكند.
Windowpane شيشه‌ پنجره‌، جام‌پنجره‌.
Windowsill قسمت‌افقي‌ لبه‌ پنجره‌، ط‌اقچه‌ پنجره‌.
Windpipe ناي‌، قصبته‌ الريه‌، (م‌.م‌.) لوله‌هوا.
Windproof مقاوم‌ در مقابل‌ باد، ضد باد.
Windrow را) دسته‌ دسته‌كردن‌.
Windrow دسته‌اي‌ علف‌ كه‌ براي‌ خشك‌ كردن‌ جمع‌ شده‌ است‌، (علوفه‌
Windscreen (انگليس‌) پنجره‌ اتومبيل‌، شيشه‌جلو اتومبيل‌.
Windshield (امريكا) شيشه‌جلو اتومبيل‌.
Windsor Chair صندلي‌ داراي‌ پشتي‌ منحني‌.
Windsor Knot گره‌بزرگ‌ كراوات‌.
Windsor Tie كراوات‌ گره‌ بزرگ‌ و بقچه‌اي‌.
Windstorm توفان‌، گردباد، باد سريع‌.
Windswept بر باد رفته‌، بوسيله‌ باد جارو شده‌، بادزده‌.
Windup عمل‌ بستن‌، پايان‌.
Windward ط‌رف‌ باد، روبباد، بادخور، بادگير، بادخيز.
Windway مسير باد، معبر باد.
Windy باد خيز، پر باد، باد خور، ط‌وفاني‌، چرند، درازگو.
Wine شراب‌، باده‌، مي‌، شراب‌ نوشيدن‌.
Wine Cellar انبار شراب‌، شراب‌ دخمه‌.
Wine Cooler هرنوع‌وسيله‌يا مخزن‌ سرد كننده‌شراب‌.
Wine Palm (گ‌.ش‌.) هرنوع‌نخلي‌ كه‌از ميوه‌ ان‌براي‌ شراب‌ كشي‌
Wine Palm استفاده‌ ميشود.
Wine Taster كسيكه‌شراب‌ را بوسيله‌ چشيدن‌ ازمايش‌ ميكند، جام‌ شراب‌
Wine Taster مخصوص‌ نمونه‌گيري‌.
Wineglass جام‌شراب‌، ليوان‌شراب‌، پيمانه‌شراب‌.
Winegrower ساز.
Winegrower كشتگر انگور، كسيكه‌انگورميكارد، تاكستان‌ دار، شراب‌
Winepress خمره‌ شراب‌ سازي‌، ماشيني‌ كه‌اب‌ انگور راميگيرد، چرخشت‌.
Winery كارخانه‌شراب‌ سازي‌، موسسه‌شراب‌ كشي‌.
Wineshop مغازه‌شراب‌ فروشي‌، باده‌ فروشي‌.
Wineskin مشك‌ شراب‌.
Winey داراي‌ مزه‌شراب‌.
Winey (yniw) شرابي‌، شراب‌ مانند، داراي‌خصوصيات‌ شراب‌،
Wing گروه‌هوايي‌، هر چيزي‌ كه‌هوا را برهم‌ ميزند(مثل‌ بال‌)،
Wing بال‌ مانند، زائده‌ حبابي‌، جناح‌، پره‌، زائده‌پره‌ دار،
Wing بال‌، پره‌، قسمتي‌ از يك‌ بخش‌ يا ناحيه‌، (نظ‌.)
Wing ط‌رف‌، شاخه‌، شعبه‌، دسته‌ حزبي‌، پرواز، پرش‌، بالدار
Wing كردن‌، پرداركردن‌، پيمودن‌.
Wing Chair مبل‌ داراي‌ پشتي‌ و دسته‌ هاي‌ چوبي‌ و سفت‌.
Wing Covert پر پوششي‌ روي‌ پرهاي‌ مخصوص‌ پرواز پرنده‌.
Wing Footed داراي‌ پاي‌ پردار، تند، سريع‌.
Wing Loading وزن‌غير خالص‌ هواپيما تقسيم‌ بر سط‌ح‌ زير ان‌.
Wing Nut (مك‌.) پيچ‌ و مهره‌ داراي‌ جا انگشتي‌.
Wing Shooting شكار يا نشانه‌روي‌ مرغان‌شكاري‌ در حال‌ پرواز.
Wing Tip نوك‌كفش‌ داراي‌ قوس‌ منحني‌.
Wingding مهماني‌ پر سر و صدا.
Winglet بال‌ كوچك‌، بالچه‌، زائده‌بال‌ مانند.
Winglike مانند بال‌، جناح‌ وار، جناح‌مانند.
Wingman خلباني‌ كه‌خارج‌ از فرمان‌ دسته‌هوايي‌ حركت‌ ميكند،
Wingman خلبان‌جناحي‌.
Wingover (در هوانوردي‌) مانور با نيم‌چرخش‌ يا نيم‌دايره‌.
Wings (امر.) نشان‌ داراي‌ دو بال‌ كه‌بهوانورد يا توپچي‌ و
Wings دريا نورد يا ديدبان‌كار ازموده‌داده‌ميشود.
Wingspan ط‌ول‌ بال‌ هاي‌ هواپيما.
Wingspread فاصله‌ بين‌دو بال‌ هواپيما و پرنده‌.
Wink چشمك‌، اغماض‌ كردن‌.
Wink چشمك‌ زدن‌، با چشم‌اشاره‌كردن‌، برق‌ زدن‌، باز و بسته‌شدن‌،
Winker چشم‌بند اسب‌، (ز.ع‌- در جمع‌) چشم‌، مژه‌، عينك‌، چشمك‌ زن‌.
Winkle چشمك‌ زدن‌، جابجا كردن‌، حلزون‌ خوراكي‌.
Winnable شايسته‌ پيروزي‌، قابل‌ فتح‌.
Winner برنده‌بازي‌، برنده‌، فاتح‌.
Winning برنده‌، دلكش‌، فريبنده‌، برد، فتح‌ و ظ‌فر.
Winnock (اسكاتلند) پنجره‌، روزنه‌.
Winnow پاك‌ كردن‌، غربال‌ كردن‌، بجنبش‌در اوردن‌.
Winnow بوجاري‌ كردن‌، باد افشان‌ كردن‌، باد دادن‌، افشاندن‌،
Winnower كسيكه‌باد افشاني‌ ميكند، ماشين‌بوجاري‌.
Wino باده‌ پرست‌، معتاد به‌شراب‌.
Winsome با مسرت‌ و خوشي‌، مناسب‌، خوش‌ ايند، پيروز.
Winter زمستان‌، شتا، قشلاق‌ كردن‌، زمستانرا بر گذار كردن‌،
Winter زمستاني‌.
Winter Crookneck (گ‌.ش‌.) كدوي‌ زمستاني‌، كدوي‌ گردن‌كج‌ زمستاني‌.
Winter Kill در سرماي‌زمستان‌ از بين‌ رفتن‌، زمستان‌ كش‌.
Winter Melon خربوزه‌انباري‌، خربوزه‌شيرين‌انباري‌.
Winter Quarters پادگان‌ زمستاني‌، اقامتگاه‌زمستاني‌، قشلاق‌.
Winter Squash (گ‌.ش‌.) كدوي‌ حلوايي‌، كدوي‌ اسلامبولي‌، كدوي‌ زرد.
Winterberry (گ‌.ش‌.) راج‌زمستاني‌ (eaecailofiuqa).
Winterbourne رودي‌ كه‌در زمستان‌ جاري‌ ميشود (ودر تابستان‌خشك‌ است‌).
Winterer بسر برنده‌ زمستان‌، زمستان‌، جانوري‌ كه‌زمستان‌ را بسر
Winterer ميبرد.
Winterish زمستاني‌، مناسب‌ براي‌ زمستان‌.
Winterization زمستاني‌ شدن‌، بصورت‌ زمستاني‌ در امدن‌.
Winterize اماده‌ براي‌ زمستان‌ شدن‌، خود را براي‌ مقابله‌ با
Winterize سرماي‌ زمستان‌ اماده‌ كردن‌.
Wintertide فصل‌ زمستان‌.
Wintery (yrtniw) زمستاني‌، سرد، بيمزه‌، مناسب‌ زمستان‌.
Wintle (اسكاتلند) تقلا كردن‌، كشمكش‌ كردن‌.
Wintry (yretniw) زمستاني‌، سرد، بيمزه‌، مناسب‌ زمستان‌.
Winy داراي‌ مزه‌شراب‌.
Winy (yeniw) شرابي‌، شراب‌ مانند، داراي‌ خصوصيات‌ شراب‌،
Wipe ميان‌بردن‌، زدودن‌.
Wipe پاك‌ كردن‌، خشك‌ كردن‌، بوسيله‌مالش‌ پاك‌ كردن‌، از
Wipe Up پاك‌ كردن‌، خشكانيدن‌.
Wiper پاك‌ كن‌، جاروب‌ كن‌، برف‌ پاك‌كن‌.
Wirable قابل‌ سيم‌كشي‌، قابل‌ مفتول‌ شدن‌، قابل‌ مخابره‌.
Wire سيم‌، مفتول‌، سيم‌ تلگراف‌، سيم‌كشي‌ كردن‌، مخابره‌ كردن‌.
Wire Gauge مقياس‌ اندازه‌گيري‌ ضخامت‌ سيم‌ يا ورق‌ فلز.
Wire Gauze تور ظ‌ريف‌ سيم‌ مانند.
Wire Glass (ssalg deriw) شيشه‌ داراي‌ شبكه‌سيمي‌ در متن‌ان‌.
Wire Netting بافت‌ توري‌ سيمي‌.
Wire Puller (امر.) سيم‌كش‌، شخص‌ اب‌ زيركاه‌ و مرموز.
Wire Rope ط‌ناب‌ سيمي‌.
Wire Service خبر گزاري‌.
Wired Glass (ssalg eriw) شيشه‌داراي‌ شبكه‌سيمي‌ در متن‌ ان‌.
Wiredraw باريك‌ شدن‌، زياد ط‌ول‌ دادن‌.
Wiredraw حديده‌ كردن‌، مفتول‌ كردن‌، بشكل‌ سيم‌ در اوردن‌، زياد
Wiredrawn مثل‌ سيم‌، ط‌ويل‌ و ظ‌ريف‌، برتر.
Wirehair Ed (ج‌.ش‌.) سگ‌ داراي‌ پشم‌ زبر.
Wirehaired Terrier (ج‌.ش‌.) سگ‌ تري‌ ير داراي‌ پشم‌زبر.
Wireless مخابره‌كردن‌، (انگليس‌) راديو.
Wireless بي‌ سيم‌، تلگراف‌ بي‌ سيم‌، با بي‌ سيم‌ تلگراف‌
Wireman سيم‌كش‌.
Wirephoto سيم‌ عكس‌ فرستادن‌.
Wirephoto عكسي‌ كه‌ بوسيله‌ بي‌ سيم‌ فرستاده‌ ميشود، بوسيله‌ بي‌
Wirer سيم‌كش‌.
Wirerecorder دستگاه‌ ضبط‌ صوت‌.
Wiretap ضبط‌ و كنترل‌ سري‌ مكالمات‌، (با دستگاه‌ضبط‌ صوت‌)استراق‌
Wiretap سمع‌ كردن‌.
Wiretapper جاسوس‌ يا ماشيني‌ كه‌مكالمات‌ را بط‌ور سري‌ ضبط‌ ميكند.
Wireway سيم‌تلگراف‌ و تلفن‌، سيم‌هادي‌.
Wirework كارهاي‌ سيمي‌ (مثل‌ تور سبد و غيره‌)، سيم‌سازي‌(در جمع‌)
Wirework بند بازي‌ و اكروبات‌، كارخانه‌ سيم‌ سازي‌.
Wiring سيم‌كشي‌، موسسه‌سيم‌سازي‌.
Wiry سيمي‌، سفت‌، كج‌ شو، قابل‌ انحناء، پرط‌اقت‌.
Wis پنداشتن‌، گمان‌كردن‌، تصور كردن‌، فرض‌ كردن‌.
Wisdom فرزانگي‌، خرد، حكمت‌، عقل‌، دانايي‌، دانش‌، معرفت‌.
Wisdom Tooth دندان‌ عقل‌.
Wise خردمند، دانا، عاقل‌، عاقلانه‌، معقول‌، فرزانه‌.
Wise كلمه‌ پسونديست‌ بمعني‌ 'راه‌ و روش‌ و ط‌ريقه‌ و جنبه‌' و
Wise 'عاقل‌'.
Wise Acre كسيكه‌ ادعاي‌ عقل‌ ميكند ولي‌ نادان‌ است‌.
Wise Guy مردرند، ادمي‌ كه‌خود را دانا پندارد، نادان‌ دانانما.
Wisecrack حرف‌ كنايه‌ دار يا شوخي‌ اميز، حرف‌ كنايه‌دار زدن‌.
Wisecracker لط‌يفه‌گو، كسيكه‌حرف‌ كنايه‌دار يا شوخي‌اميز ميزند.
Wisenheimer (remiehnesiew) كسيكه‌معلومات‌ سط‌حي‌ در همه‌ چيز دارد.
Wisent (ج‌.ش‌.) گاو ميش‌ كوهان‌دار اروپايي‌.
Wish خواهش‌، خواسته‌، مراد، حاجت‌، كام‌، خواست‌، دلخواه‌.
Wish خواستن‌، ميل‌ داشتن‌، ارزو داشتن‌، ارزو كردن‌، ارزو،
Wish Wash سخن‌ بي‌معني‌، مشروب‌ ابكي‌، اب‌ زيپو، حرف‌ بي‌ ربط‌ و پوچ‌.
Wisha (ايرلند) براي‌ بيان‌ تعجب‌ فراوان‌ بكار ميرود.
Wishbone استخوان‌ جناق‌.
Wisher خواستار، ارزو كننده‌.
Wishful خواهان‌، ارزومند، ط‌الب‌، خواستار، مشتاق‌، (م‌.م‌.)
Wishful ملتمس‌.
Wishful Thinking افكار واهي‌ و پوچ‌، خواسته‌ انديشي‌.
Wishing ارزو، خواسته‌، چيزي‌ كه‌ارزو ميشود، ارزوي‌ اجابت‌ دعا.
Wishy Washy ابكي‌، رقيق‌، كم‌مايه‌، سست‌، زيپو، بي‌ مزه‌.
Wisp دسته‌، مشت‌، بقچه‌كوچك‌ (از كاه‌و علوفه‌)، حلقه‌، بسته‌،
Wisp بقچه‌بندي‌، جاروب‌ كوچك‌، گردگير، تميز كردن‌، جاروب‌
Wisp كردن‌، (كاغذ وغيره‌ را) بصورت‌ حلقه‌در اوردن‌.
Wispish شبيه‌ ماهوت‌ پاك‌ كن‌ يا جاروب‌ وقشو، قلنبه‌.
Wist اگاه‌ كردن‌، شناساندن‌، دانستن‌، گذشته‌ فعل‌ tiw.
Wistaria (گ‌.ش‌.) باقلاييان‌ و لوبياييان‌.
Wistful (م‌.م‌.) مشتاق‌، متوجه‌، ارزومند، دقيق‌، منتظ‌ر، در
Wistful انتظ‌ار.
Wit هوش‌، قوه‌تعقل‌، لط‌افت‌ ط‌بع‌، مزاح‌، بذله‌گويي‌، دانستن‌،
Wit اموختن‌.
Witan پيراني‌ كه‌ در شوراي‌ سلط‌نتي‌ شركت‌ميكردند.
Witan عاقل‌، خردمند، (انگلوساكسون‌) اعيان‌ و اسقفان‌ و
Witch زن‌ جادوگر، ساحره‌، پيره‌زن‌، فريبنده‌، افسون‌ كردن‌،
Witch سحر كردن‌، مجذوب‌ كردن‌.
Witch Doctor (در ميان‌ قبايل‌ افريقايي‌) جادو گر و ط‌بيب‌، ساحر.
Witch Hazel عنبر سائل‌، موچسب‌، پيچك‌ديواري‌.
Witch Hazel (گ‌.ش‌.) نارون‌ كوهي‌، گورجين‌ اغاجي‌، همامليس‌ انجيلي‌،
Witch Hunt محاكمه‌ و تعقيب‌ جادوگران‌، تعقيب‌ توهمات‌.
Witch Moth (ج‌.ش‌.) پروانه‌ بيد شبانه‌، شب‌ پره‌(suberE).
Witchcraft جادو گري‌، افسونگري‌، نيرنگ‌.
Witchery جادوگري‌، جادو، سحر، فريبندگي‌.
Witchgrass (گ‌.ش‌.) بيد گياه‌، مرغ‌(hgram).
Witching افسون‌ كننده‌، افسونگري‌، مسحور كننده‌.
Witchy وابسته‌به‌جادوگري‌، ساحري‌، جادو شده‌، سحر شده‌.
Wite كردن‌.
Wite تنبيه‌، مجازات‌، گوشمالي‌، جرم‌، تقصير، توهين‌، سرزنش‌
With درجهت‌.
With با، بوسيله‌، مخالف‌، بعوض‌، در ازاء، برخلاف‌، بط‌رف‌،
Withal با اين‌، با ان‌، ضمنا، بعلاوه‌.
Withdraw (lawardhtiw) پس‌ گرفتن‌، باز گرفتن‌، صرفنظ‌ر كردن‌،
Withdraw بازگيري‌.
Withdrawal بازگيري‌.
Withdrawal (wardhtiw) پس‌ گرفتن‌، باز گرفتن‌، صرفنظ‌ر كردن‌،
Withe Rod (گ‌.ش‌.) بداغ‌ امريكايي‌.
Wither پژوليدن‌، پژمرده‌كردن‌ يا شدن‌، پلاسيده‌شدن‌.
Withered خشكي‌).
Withered پژوليده‌، پلاسيده‌، پژمرده‌، خشكيده‌، چروك‌ خورده‌ (از
Withering خراب‌ كننده‌، مخرب‌، افسرده‌، پژمرده‌.
Withers كتف‌ (در گردن‌حيوانات‌).
Withers (نظ‌.) جلوه‌گاه‌ (در اسب‌)، قسمت‌ واقع‌ بين‌استخوانهاي‌
Withhold دريغ‌ داشتن‌، مضايقه‌ داشتن‌، خودداري‌ كردن‌، منع‌ كردن‌،
Withhold نگاهداشتن‌.
Withholder دريغ‌ كننده‌.
Withholding Tax مالياتي‌ كه‌ هر ماه‌بابت‌ ماليات‌ ساليانه‌از حقوق‌ كسي‌
Withholding Tax كسر ميشود.
Within در داخل‌، توي‌، در توي‌، در حدود، مط‌ابق‌، باندازه‌، در
Within ظ‌رف‌، در مدت‌، در حصار.
Withindoors در داخل‌، در منزل‌، اشخاص‌ داخل‌ منزل‌، افراد داخل‌.
Without برون‌، بيرون‌، بيرون‌ از، از بيرون‌، بط‌رف‌ خارج‌، انط‌رف‌،
Without فاقد، بدون‌.
Withoutdoors بيرون‌ از جاي‌ سرپوشيده‌.
Withstand تحمل‌ كردن‌، مخالفت‌ كردن‌، استقامت‌ ورزيدن‌.
Withstand تاب‌ اوردن‌، مقاومت‌ كردن‌ با، ايستادگي‌ كردن‌ در برابر،
Withy (گ‌.ش‌.) تركه‌ بيد، بيد، درخت‌ بيد.
Witless فهم‌، بي‌ خبر.
Witless بيهوش‌، نفهم‌، بي‌ شعور، بي‌ معني‌، نادان‌، كودن‌، دير
Witling ادم‌ بي‌ شعور و كم‌عقل‌، كودن‌، فضل‌ فروش‌.
Witloof (گ‌.ش‌.) انواع‌كاسني‌ مخصوص‌ سالاد.
Witness گواه‌بودن‌بر.
Witness گواهي‌، شهادت‌، گواه‌، شاهد، مدرك‌، شهادت‌ دادن‌، ديدن‌،
Witness Box (دادگاه‌)، جايگاه‌شهود، گواه‌جاي‌.
Witness Stand (دادگاه‌) محلي‌ كه‌ شاهد در انجا ايستاده‌ و شهادت‌
Witness Stand ميدهد.
Witted تيز هوش‌.
Witticism بذله‌ گويي‌، لط‌يفه‌، شوخي‌، لط‌يفه‌گويي‌، مسخره‌.
Witting (بيشتر در جمع‌) معلومات‌، دانش‌، ذكاوت‌، هوش‌، قضاوت‌،
Witting اط‌لاعات‌، تعمد، قصدي‌.
Wittol مردي‌ كه‌ميداند زن‌ او خراب‌ و فاحشه‌ است‌.
Witty بذله‌گو، لط‌يفه‌گو، شوخ‌، لط‌يفه‌دار، كنايه‌دار.
Wive زن‌ گرفتن‌، زن‌دادن‌، ازدواج‌ كردن‌.
Wives (صورت‌ جمع‌ كلمه‌efiw)، همسران‌.
Wizard جادو گر، جادو، ط‌لسم‌گر، نابغه‌.
Wizardry جادوگري‌، جادويي‌، سحر، افسونگري‌.
Wizen خشكيده‌، چروك‌، لاغر، پژمرده‌يا پلاسيده‌.
Woad (گ‌.ش‌.) ايساتيس‌ رنگرزان‌، نيل‌ بري‌، نيل‌.
Wobble خوردن‌، مرددبودن‌، مثل‌ لرزانك‌ تكان‌خوردن‌، لنگي‌ چرخ‌،
Wobble (در چرخ‌) لنگ‌ بودن‌، جنبيدن‌، تلوتلو خوردن‌، وول‌
Wobble لق‌ بودن‌.
Wobbler لرزنده‌، لنگ‌، تلوتلو خور.
Wobbly لرزان‌، جنبنده‌، لق‌.
Woden (nido=) (افسانه‌ توتني‌) 'ادين‌' خداي‌ روز چهارشنبه‌.
Woe واي‌ بر، اه‌، علامت‌ اندوه‌ و غم‌، غصه‌، پريشاني‌.
Woebegone افسرده‌، گرفتار غم‌، غرق‌ دراندوه‌، درهم‌ و برهم‌.
Woebegoneness افسردگي‌، غم‌ واندوه‌.
Woeful اسفناك‌، اندوهناك‌، غمگين‌، محنت‌ زده‌، بدبخت‌.
Woke (زمان‌ ماضي‌ فعل‌ ekaw)، بيدار شد.
Wolf (ج‌.ش‌.) گرگ‌، حريصانه‌خوردن‌، بوحشت‌ انداختن‌.
Wolf Dog سگ‌ گله‌، سگ‌ گرگ‌.
Wolf Hound (ج‌.ش‌.) سگ‌ تازي‌، تازي‌ درشت‌ اندام‌.
Wolf Pack گله‌ گرگ‌.
Wolfberry (گ‌.ش‌.)اقط‌ي‌ ميوه‌ خوشه‌اي‌.
Wolfish گرگ‌ صفت‌.
Wolfling بچه‌ گرگ‌.
Wolframic (citsgnut=) ساخته‌ شده‌ از تنگستن‌.
Wolfsbane (گ‌.ش‌.) اقونط‌يون‌، تاج‌الملوك‌، قاتل‌ الذئب‌.
Wollastonite (مع.) سنگ‌ معدني‌ 'وولستونايت‌'.
Wolverine (ج‌.ش‌.) انواع‌ پستانداران‌ گوشتخوار دله‌، اهل‌ ميشيگان‌.
Woman مونث‌، جنس‌ زن‌.
Woman زن‌، زنانگي‌، كلفت‌، رفيقه‌ (نامشروع‌)، زن‌ صفت‌، ماده‌،
Woman Suffrage حق‌ راي‌ نسوان‌.
Woman's Rights حقوق‌ نسوان‌، حقوق‌ اجتماعي‌ و سياسي‌ نسوان‌.
Womanhood زني‌، زنيت‌، حس‌ زنانگي‌، عالم‌ نسوان‌.
Womanish زن‌صفت‌، زنانه‌، مربوط‌ به‌ زن‌ يا زنان‌.
Womanize زن‌ صفت‌ كردن‌، بازنان‌ اميختن‌.
Womanizer مشتاق‌ زن‌، مرد زن‌ پرست‌.
Womankind جنس‌ زن‌، گروه‌ زنان‌، نژاد زن‌، زنان‌.
Womanlike زن‌ مانند، زن‌ صفت‌، مثل‌ زن‌، زنانه‌، شبيه‌ زن‌.
Womanliness زنانگي‌، صفات‌ زنانه‌.
Womanly زنانه‌، در خور زنان‌، مثل‌ زن‌.
Womb ابسته‌، زهدان‌، بچه‌ دان‌، رحم‌، شكم‌، بط‌ن‌، پروردن‌.
Wombat (ج‌.ش‌.) جانور كيسه‌ داري‌ شبيه‌ خرس‌.
Womenfolk زنان‌، جماعت‌ زنان‌، (د.گ‌.) جنس‌ زن‌.
Won (i.v &.tv) سكني‌ كردن‌، معتاد شدن‌، مقيم‌ شدن‌.(niw
Won fo.p، زمان‌ ماضي‌ فعل‌ niw): برد، پيروز شد.
Won't ton lliw =.
Wonder شگفت‌، تعجب‌، حيرت‌، اعجوبه‌، درشگفت‌ شدن‌، حيرت‌انگيز،
Wonder غريب‌.
Wonder Worker كسيكه‌ معجزه‌ ميكند، ادم‌ خارق‌ العاده‌ و صاحب‌ كرامت‌.
Wonderer حيرت‌ زده‌، تعجب‌ كننده‌.
Wonderful شگرف‌، شگفت‌اور، شگفت‌ انگيز، شگفت‌، عجيب‌.
Wonderland كشور زيباي‌ خيالي‌، سرزمين‌ عجايب‌، سرزمين‌ پرنعمت‌.
Wonderment شگفت‌، حيرت‌، چيز شگفت‌ انگيز، تعجب‌.
Wonderwork معجزه‌، استادي‌، كار عجيب‌، مهارت‌.
Wondrous شگرف‌، حيرت‌ اور، حيرت‌ زا، عجيب‌ وشگفت‌ انگيز.
Wonky بي‌ ثبات‌، ضعيف‌، نحيف‌، لرزان‌، سست‌، افتادني‌.
Wont يا خو دادن‌.
Wont اموخته‌، معتاد به‌، خو گرفته‌، عادت‌، رسم‌، خو گرفتن‌
Wonted عادي‌، معهود، معمولي‌، معتاد.
Woo اظ‌هار عشق‌ كردن‌ با، عشقبازي‌ كردن‌ با، خواستگاري‌
Woo كردن‌، جلب‌ لط‌ف‌ كردن‌.
Wood چوب‌، هيزم‌، بيشه‌، جنگل‌، چوبي‌، درختكاري‌ كردن‌، الوار
Wood انباشتن‌.
Wood Alcohol (ش‌.) الكل‌ متانول‌، الكل‌ چوب‌، متانول‌.
Wood Anemone (گ‌.ش‌.) شقايق‌ جنگلي‌ امريكايي‌.
Wood Block قاب‌ چوبي‌ سقف‌ و كف‌ اتاق‌، قط‌عه‌ چوب‌.
Wood Boring سوراخ‌ كننده‌ چوب‌، لانه‌ كننده‌ درمغز چوب‌.
Wood Carver منبت‌ كار، چوب‌ تراش‌.
Wood Carving منبت‌ كاري‌.
Wood Engraving گراور سازي‌ روي‌ چوب‌، باسمه‌ كاري‌ با چوب‌.
Wood Nymph حوري‌ جنگل‌ (كه‌ dayrd نيز ناميده‌ ميشود).
Wood Pulp خمير چوپ‌ (براي‌ كاغذ سازي‌).
Wood Rat (ج‌.ش‌.) موش‌ جنگلي‌ (از جنس‌ amotoen).
Wood Ray (yar melyx=) شعاع‌ اوندي‌ چوبي‌، انشعاب‌ اوندي‌ چوب‌.
Wood Sorrel (گ‌.ش‌.) ترشك‌ درختي‌ (silaxO).
Wood Spirit (ش‌.) الكل‌ چوب‌.
Wood Sugar قند چوب‌، گزيلوز.
Wood Tar قير چوب‌.
Wood Turning خراط‌ي‌.
Woodbin جا هيزمي‌، سط‌ل‌ مخصوص‌ هيزم‌ يا چوب‌.
Woodbind (enibdoow) سيگار برگ‌ ارزان‌، (گ‌.ش‌.) ياسمن‌ زرد.
Woodbine (dnibdoow) سيگار برگ‌ ارزان‌، (گ‌.ش‌.) ياسمن‌ زرد.
Woodchopper هيزم‌ شكن‌.
Woodchuck (ج‌.ش‌.) موش‌ خرماي‌ كوهي‌ امريكا.
Woodcock (ج‌.ش‌.) خروس‌ جنگلي‌ اسيايي‌ و اروپايي‌.
Woodcraft صنايع‌ چوبي‌، نجاري‌.
Woodcut باسمه‌ چوبي‌، حكاكي‌ روي‌ چوب‌، گراورسازي‌.
Woodcutter هيزم‌ شكن‌، باسمه‌ كار چوب‌، منبت‌ كار.
Wooded (م‌.م‌.) پوشيده‌ شده‌ از درخت‌، خيلي‌ انبوه‌.
Wooden چوبي‌، از چوب‌ ساخته‌ شده‌، خشن‌، شق‌، راست‌، سيخ‌.
Woodenhead كله‌ خشك‌، كله‌ شق‌، كله‌ خر.
Woodiness خاصيت‌ چوبي‌، بافت‌ چوبي‌، وفوردرخت‌.
Woodland جنگل‌، زمين‌ جنگلي‌، درختستان‌.
Woodlot منط‌قه‌ ممنوعه‌ در جنگل‌ براي‌ رشد درختان‌.
Woodman هيزم‌ شكن‌، جنگلبان‌، شكارچي‌، جنگل‌ نشين‌.
Woodnote نغعه‌ پرندگان‌ جنگلي‌، صداي‌ حيوانات‌ جنگل‌.
Woodpecker (ج‌.ش‌.) داركوب‌.
Woodpile توده‌ چوب‌، دسته‌ هيزم‌.
Woodprint (tuc doow) كليشه‌ يا قالب‌ چوبي‌ مخصوص‌ قلمكار و غيره‌.
Woodruff (درماهيگيري‌) حشره‌ مصنوعي‌ داراي‌ بالهاي‌ سياه‌ و سفيد.
Woodshed موسيقي‌) تمرين‌ كردن‌.
Woodshed انبار هيزم‌، انبار الوار و چوب‌، هيزم‌ دان‌، (باالت‌
Woodsman چوب‌ بر، جنگلبان‌.
Woodsy (د.گ‌.) مربوط‌ به‌ جنگل‌، شبيه‌ چنگل‌، ساكن‌ جنگل‌، جنگلي‌.
Woodturner خراط‌.
Woodwaxen (گ‌.ش‌.) ط‌اوسي‌ پا كوتاه‌ اسيايي‌ و اروپايي‌، ژنيستا.
Woodwork قسمت‌ چوبي‌ خانه‌، چوب‌ الات‌ نجاري‌.
Woody جنگل‌ دار، پر درخت‌، چوبي‌، پوشيده‌ از چوب‌.
Woodyard حياط‌ يا انبار الوار و هيزم‌.
Wooer عشقبياز، لاس‌ زن‌، نامزدباز، خواستگار.
Woof پود، دست‌ بافت‌، پارچه‌ كتاني‌، داراي‌ پود كردن‌.
Woofer داراي‌ صداي‌ كوتاه‌ و گرفته‌.
Wool (deloow) پشم‌، جامه‌ پشمي‌، نخ‌ پشم‌، كرك‌، مو.
Wool Fat چربي‌ پشم‌، لانولين‌ (nilonal).
Wool Gather خيالبافي‌ كردن‌، حواس‌ پرت‌ بودن‌.
Wool Grease چربي‌ پشم‌.
Wool Stapler تاجرپشم‌، كسيكه‌ تجارت‌ پشم‌ خام‌ ميكند.
Wooled (loow) پشم‌، جامه‌ پشمي‌، نخ‌ پشم‌، كرك‌، مو.
Woolen پشمي‌، پارچه‌هاي‌ پشمي‌، پشمينه‌، كاموا.
Wooler جانوري‌ كه‌ بخاط‌ر پشمش‌ پرورش‌ مييابد.
Woolfell (niksloow) پوست‌ پوشيده‌ از پشم‌.
Woolgatherer خيالباف‌.
Woolie (ylloow، yloow) لباس‌ پشمي‌، عرق‌ گير كركي‌، ژاكت‌ پشمي‌
Woolliness پشمالويي‌، پشم‌ نمايي‌، پرپشمي‌.
Woolly (yloow، eiloow).
Woolly پشم‌ دار، پرپشم‌، پشمالو، پشم‌ نما، خشن‌، فرفري‌
Woolly (.n): لباس‌ پشمي‌، عرق‌ گير كركي‌، ژاكت‌ پشمي‌، (.jda):
Woolly Headed داراي‌ سر پشمالو، مغشوش‌، گيج‌ و حواس‌ پرت‌.
Woolsack كيسه‌ پشم‌، كرسي‌ يا صندلي‌ دادگاه‌.
Woolskin (llefloow) پوست‌ پوشيده‌ از پشم‌.
Wooly (eiloow، yloow) لباس‌ پشمي‌، عرق‌ گير كركي‌، ژاكت‌ پشمي‌
Wooly لباس‌ پشمي‌، عرق‌ گير كركي‌، ژاكت‌ پشمي‌.
Woozy بيمار، كسل‌، گيج‌ و منگ‌.
Word بالغات‌ بيان‌ كردن‌.
Word كلمه‌، لغت‌، لفظ‌، گفتار، واژه‌، سخن‌، حرف‌، عبارت‌،
Word پيغام‌، خبر، قول‌، عهد، فرمان‌، لغات‌ رابكار بردن‌،
Word Hoard لغت‌ نامه‌.
Word Of Mouth كلمات‌ مصط‌لح‌، صداي‌ كلمه‌، شفاهي‌.
Word Order ترتيب‌ واژه‌ها، ترتيب‌ وقوع‌ كلمه‌ در عبارت‌ يا جمله‌.
Word Square citsorca، جدول‌ كلمات‌ متقاط‌ع‌.
Wordage عبارت‌، جمله‌ بندي‌، كلمات‌، واژه‌ بندي‌.
Wordbook كتاب‌ لغت‌، واژه‌نامه‌.
Wording عبارت‌ سازي‌، جمله‌بندي‌، كلمه‌بندي‌، بيان‌.
Wordless غيرقابل‌ بيان‌ با لغات‌، خاموش‌، بي‌ حرف‌.
Wordly Minded دنيا پرست‌، دنيا دار.
Wordmonger كلمه‌ پرداز.
Wordplay بازي‌ با لغات‌، معماي‌ لفظ‌ي‌.
Wordy داراي‌ اط‌ناب‌، پرلغت‌، لغت‌ دار.
Wore (زمان‌ ماضي‌ فعل‌ raew)، پوشيد، بتن‌ كرد.
Work كردن‌، موثر واقع‌ شدن‌، عملي‌ شدن‌، عمل‌ كردن‌.
Work كار، شغل‌، وظ‌يفه‌، زيست‌، عمل‌، عملكرد، نوشتجات‌، اثار
Work ادبي‌ يا هنري‌، (درجمع‌) كارخانه‌، استحكامات‌، كار
Work Camp اردوي‌ كار، محل‌ كار زندانيان‌.
Work Day (yad gnikrow) روز كار، ساعت‌ كار روزانه‌.
Work Farm اردوي‌ كار اجباري‌ زندانيان‌.
Work Force نيروي‌ كار، تعداد كارگر.
Work In با فعاليت‌ و كوشش‌ راه‌ باز كردن‌، مشكلات‌ را از ميان‌
Work In برداشتن‌.
Work Load معين‌ انجام‌ ميدهد.
Work Load كاربار، ظ‌رفيت‌ كار، مقدار كاري‌ كه‌ يك‌ كارگر در زمان‌
Work Of Art كار هنري‌، اثرهنري‌.
Work Out از كار كاردراوردن‌، در اثر زحمت‌ وكار ايجاد كردن‌،
Work Out حل‌ كردن‌، تعبيه‌ كردن‌، تدبير كردن‌، تمرين‌.
Work Stoppage وقفه‌ در كار، تعط‌يل‌ در كار.
Workability امر عملي‌.
Workable كاركن‌، عملي‌، قابل‌ اعمال‌، كار كردني‌.
Workaday روزانه‌، هر روز، معمولي‌، عادي‌.
Workbag كيف‌ مخصوص‌ وسايل‌ كار، جعبه‌ خياط‌ي‌.
Workbench ميز كار مكانيكي‌ و نجاري‌ و غيره‌.
Workbook نظ‌امنامه‌، كتاب‌ دستور عمليات‌، كارنامه‌.
Workbox جعبه‌ ابزار.
Workday روز كار، ايام‌ كار اداري‌، ساعات‌ كار اداري‌.
Worked Up تهييج‌ شده‌، ترغيب‌ شده‌، از كار در امده‌.
Worker عمله‌، كارگر، ايجاد كننده‌، از كار در امده‌.
Workfolk (sklofkrow) جماعت‌ كارگر.
Workfolks (klofkrow) جماعت‌ كارگر.
Workhorse يابو، اسب‌ باركش‌، ادم‌ زحمتكش‌.
Workhouse كارگاه‌، كارخانه‌، محل‌ كار، اردوي‌ كار، نوانخانه‌.
Working كار كننده‌، مشغول‌ كار، كارگر، ط‌رزكار.
Working Asset سرمايه‌ حاصله‌ در اثر كار و فعاليت‌، سرمايه‌ كار.
Working Capital مبلغ‌ اضافي‌ سرمايه‌ جاري‌ پس‌ از كسر بدهي‌.
Working Class ط‌بقه‌ كارگر، مربوط‌ به‌ ط‌بقه‌ كارگر و زحمتكش‌.
Working Day (yad krow) روز كار، ساعت‌ كار روزانه‌.
Working Drawing ط‌رح‌ ونقشه‌ كار.
Working Paper ورقه‌ء استخدام‌ كارگر، تعرفه‌ء كار.
Workingman كارگر، مزدبگير، زحمتكش‌، از ط‌بقه‌ كارگر.
Workless ناتمام‌، بدون‌ عمل‌، بيكار، بي‌ حرفه‌.
Workman كارگر، مزدبگير، استادكار.
Workmanlike ماهر.
Workmanlike (ylnamkrow=) شايسته‌ كارگر خوب‌، استادانه‌، ماهرانه‌،
Workmanly (ekilnamkrow) شايسته‌ كارگر خوب‌، ايستادانه‌،
Workmanly ماهرانه‌، ماهر.
Workmanship مهارت‌، استادي‌، ط‌رز كار، كار، ساخت‌.
Workmen's Compensation Insuranceبيمه‌ء كار، بيمه‌ء ايام‌ كار.
Workpeople كارگر، ط‌بقه‌ كارگر.
Workroom (pohskrow) اتاق‌ كار، كارگاه‌.
Workshop (moorkrow) اتاق‌ كار، كارگاه‌.
Worktable ميز كار، جدول‌ كار.
Workweek ايام‌ كار درهفته‌، ساعات‌ كار هفته‌.
Workwoman زن‌ كارگر، كارگر زن‌.
World جهان‌، دنيا، گيتي‌، عالم‌، روزگار.
World Beater قهرمان‌، شخص‌ برتر از اقران‌، بي‌ نظ‌ير.
World Federalism ط‌رفداري‌ از حكومت‌ جهاني‌، ائتلاف‌ دول‌.
World Federalist ط‌رفدار حكومت‌ جهاني‌.
World Power بسيار قوي‌.
World Power جهان‌ نيرو، ابرنيرو، قدرت‌ دنيوي‌، قدرت‌ جهاني‌، كشور
World Shaking زمين‌ لرزه‌، تكان‌ دهنده‌، بسيار مهم‌.
World War جنگ‌ جهاني‌.
Worldliness پرستي‌ و جسمانيت‌.
Worldliness دنيا پرستي‌، ماديت‌، دنيا دوستي‌، تمايل‌ به‌ ماده‌
Worldling ادم‌ دنيا پرست‌، مادي‌.
Worldly اين‌ جهاني‌، دنيوي‌، جسماني‌، مادي‌، خاكي‌.
Worldly Wise جهان‌ ديده‌، عاقل‌ درامور مادي‌، محيل‌ و زرنگ‌.
Worldwide جهاني‌، در سرتاسر جهان‌.
Worm كرم‌، سوسمار، مار، خزنده‌، خزيدن‌، لوليدن‌، مارپيچ‌
Worm كردن‌.
Worm Eaten كرم‌ خورده‌، سوراخ‌ شده‌، فاسد شده‌ (بوسيله‌ كرم‌)، كهنه‌،
Worm Eaten سالخورده‌، پير، كهنسال‌، بي‌ ارزش‌.
Worm Gear دنده‌ مارپيچي‌.
Wormroot (toorknip=) داروي‌ ضد كرم‌.
Wormseed (گ‌.ش‌.) تخم‌ درمنه‌، داروي‌ ضد كرم‌.
Wormwood خارا گوش‌، افسنط‌ين‌، برنجاسف‌ كوهي‌.
Wormy (ج‌.ش‌.) كرم‌ دار، كرم‌ مانند، كرم‌ خورده‌.
Worn اسم‌ مفعول‌ فعل‌ raew (بكلمه‌ مزبور رجوع‌ شود).
Worn Out خسته‌ و كوفته‌، زهوار در رفته‌، كهنه‌.
Worrier كسي‌ يا چيزي‌ كه‌ غم‌ ميخورد، انديشناك‌.
Worriment پريشاني‌، اضط‌راب‌، ناراحتي‌، غم‌ زدگي‌، اشكال‌.
Worrisome مزاحم‌، غمزده‌، مسبب‌ ناراحتي‌، ازار دهنده‌.
Worry انديشناكي‌، انديشناك‌ كردن‌ يابودن‌، نگران‌ كردن‌، اذيت‌
Worry كردن‌، بستوه‌ اوردن‌، انديشه‌، نگراني‌، اضط‌راب‌، دلواپسي‌
Worrywart ادم‌ غصه‌ خور و ناراحت‌.
Worse (وجه‌ تفضيلي‌ dab)، بدتر، وخيم‌ تر، بدتري‌.
Worsen بدتر كردن‌، بدتر جلوه‌ دادن‌.
Worship پرستش‌، ستايش‌، عبادت‌، پرستش‌ كردن‌.
Worshipful محترم‌، شايسته‌ احترام‌، قابل‌ پرستش‌.
Worshipless بي‌ احترام‌، غير محترم‌، ناشايسته‌.
Worst (.n &.jda) (صفت‌ عالي‌ dab)، بدترين‌، بدتر از
Worst همه‌.(.tv &.iv) امتياز اوردن‌ (در مسابقه‌)، شكست‌
Worst دادن‌، وخيم‌ شدن‌.
Worsted پشم‌ ريشته‌، پشم‌ تابيده‌، پشم‌ اعلي‌، پارچه‌ پشمي‌.
Wort گياه‌ خيسانده‌ كه‌ هنوز تخمير نشده‌، مخمر ابجو.
Worth ازرش‌، قيمت‌، بها، سزاوار، ثروت‌، با ارزش‌.
Worthful قيمتي‌.
Worthful پر اهميت‌، باارزش‌، شايسته‌، مستحق‌، سزاوار، گرانبها،
Worthily بط‌ور شايسته‌ و در خور.
Worthiness ارزش‌، جلال‌، شايستگي‌.
Worthless بي‌ بها، ناچيز و بي‌ قيمت‌، بي‌ ارزش‌، بي‌ اهميت‌.
Worthwhile ارزنده‌، قابل‌ صرف‌ وقت‌، ارزش‌ دار.
Worthy شايسته‌، لايق‌، شايان‌، سزاوار، مستحق‌، فراخور.
Would تمايل‌، خواسته‌، ايكاش‌، ميخواستم‌، ميخواستند.
Would Be كسيكه‌ دلش‌ ميخواهد بمقامي‌ برسد، خواستار.
Would'nt (ton dluow =) نبايستي‌، نميخواست‌، نميخواستند،
Would'nt نميخواستيم‌.
Wound پيچانده‌، پيچ‌ خورده‌، كوك‌ شده‌، رزوه‌ شده‌.(.iv &.tv،
Wound .n) زخم‌، جراحت‌، جريحه‌، مجروح‌ كردن‌، زخم‌ زدن‌.
Wound Less غيرمجروح‌، زخمي‌ نشده‌، بي‌ جراحت‌.
Wove evaew fo trap tsap.
Woven زمان‌ سوم‌ فعل‌ evaew.
Wow حيرت‌، چيز جالب‌، موفق‌ شدن‌.
Wow (امر.، اسكاتلند) فرياد حاكي‌ از خوشحالي‌ و تعجب‌ و
Wowser مذهبي‌ و خرده‌ گير، ايرادي‌.
Wrack كشتي‌ شكستگي‌، خرابي‌، بدبختي‌، اشغال‌ سبزي‌، خراب‌ كردن‌،
Wrack ويران‌ شدن‌.
Wrackful ويرانگر، مخرب‌، خراب‌ كننده‌، مسبب‌ خرابي‌.
Wraith مرگ‌.
Wraith خيال‌، منظ‌ر، روح‌، شبح‌، روح‌ مرده‌ كمي‌ قبل‌ يا پس‌ از
Wrangle بيداد، مشاجره‌، نزاع‌، گرد اوري‌ وراندن‌ احشام‌.
Wrangle داد و بيداد كردن‌، مشاجره‌ كردن‌، نزاع‌ كردن‌، داد و
Wrangler دعوا كننده‌، اهل‌ مشاجره‌، مخاصم‌، گرد اورنده‌ احشام‌.
Wrap پنهان‌ كردن‌، بسته‌ بندي‌ كردن‌، پتو، خفا، پنهانسازي‌.
Wrap پيچيدن‌، قنداق‌ كردن‌، پوشانيدن‌، لفافه‌ دار كردن‌،
Wrap Up خاتمه‌ يافتن‌، به‌ نتيجه‌ رسيدن‌، تمام‌ شدن‌، گزارش‌، خلاصه‌
Wraparound كمر بند يا چيزي‌ كه‌ دور بدن‌ شخصي‌ بسته‌ باشند، شال‌.
Wrapper كتاب‌، بسته‌ بندي‌ كاغذ، روپوش‌، بالا پوش‌.
Wrapper بارپيچ‌، پوشه‌، لفاف‌، چادرشب‌، لفاف‌ بسته‌ بندي‌، جلد
Wrapping لفاف‌، بارپيچ‌، قنداق‌، كاغذ بسته‌ بندي‌.
Wrath خشم‌، غضب‌، غيظ‌، اوقات‌ تلخي‌ زياد، قهر.
Wrathful خشمگين‌، عصباني‌، برانگيخته‌، غضبناك‌، قهر الود،
Wrathful كينه‌جويي‌ كردن‌، تلافي‌ كردن‌، تلافي‌ دراوردن‌، عشق‌ يا
Wrathful كينه‌ خود را اشكاركردن‌.
Wreak (كينه‌ يا خشم‌ خود را) اشكار كردن‌، انتقام‌ گرفتن‌.
Wreakful انتقامجو، عصباني‌، خراب‌ كننده‌، مخرب‌.
Wreath حلقه‌ گل‌، تاج‌ گل‌، نرده‌ پلكان‌ مارپيچي‌.
Wreathe پيچ‌ خوردن‌، گل‌ ها را دسته‌ كردن‌، حلقه‌ شدن‌ يا كردن‌.
Wreathy پيچيده‌، تافته‌، دور هم‌ انداخته‌، حلقه‌ حلقه‌ شده‌.
Wreck كشتي‌ شكستگي‌، خرابي‌، لاشه‌ كشتي‌ و هواپيما و غيره‌،
Wreck خراب‌ كردن‌، خسارت‌ وارد اوردن‌، خرد و متلاشي‌ شدن‌.
Wreckage لاشه‌ هواپيما يا ماشين‌ و غيره‌، خرابي‌، اتلاف‌.
Wrecker اوراقچي‌، مخرب‌.
Wren (ج‌.ش‌.) انواع‌ چكاوك‌ اوازخوان‌ شبيه‌ سسك‌، سسك‌.
Wrench (م‌.م‌.) نقشه‌ فريبنده‌، عمل‌ تند و وحشيانه‌، اچار،
Wrench اچار فرانسه‌، تند، چرخش‌، پيچ‌ دادن‌، پيچ‌ خوردن‌.
Wrest پيچش‌، گردش‌.
Wrest اوردن‌، واداشتن‌، بزور قاپيدن‌ و غصب‌ كردن‌، چرخش‌،
Wrest گرداندن‌، پيچاندن‌، چلاندن‌ (پارچه‌)، زور اوردن‌، فشار
Wrestle كشتي‌ گرفتن‌، گلاويز شدن‌، دست‌ به‌ گريبان‌ شدن‌، سر و
Wrestle كله‌ زدن‌، تقلا كردن‌، كشتي‌، كشمكش‌، تقلا.
Wrestler كشتي‌ گير.
Wrestling كشتي‌ گيري‌، كشمكش‌.
Wretch بدبخت‌، بيچاره‌، بي‌وجدان‌، پست‌، خوار.
Wretched رنجور، بدبخت‌، بيچاره‌، ضعيف‌الحال‌، پست‌، تاسف‌ اور.
Wriggle خوردن‌، حركت‌ كرم‌وار كردن‌.
Wriggle لوليدن‌، ط‌فره‌ زدن‌، جنبانيدن‌، كرم‌وار تكان‌ دادن‌، لول‌
Wriggler پيچ‌ و خم‌ دار، چيزي‌ كه‌ مي‌لولد.
Wright كارهاي‌ ماشيني‌ و ساختن‌ ان‌ اشتغال‌ دارد.
Wright استاد، سازنده‌، كارگر سازنده‌، نجار، كسي‌ كه‌ به‌
Wring فشردن‌، چلاندن‌، به‌ زور گرفتن‌، غصب‌ كردن‌، انتزاع‌ كردن‌،
Wring پيچاندن‌، منحرف‌ كردن‌.
Wringer غاصب‌، به‌ زور ستان‌، ماشيني‌ كه‌ براي‌ چلاندن‌ چيزي‌ بكار
Wringer مي‌رود (مخصوصا لباس‌ و پارچه‌).
Wrinkle چروكيده‌ شدن‌، چروكيدن‌، چين‌ دادن‌.
Wrinkle اژنگ‌، چين‌، چروك‌، چين‌ خوردگي‌، چين‌ و چروك‌ خوردن‌،
Wrist مي‌پوشاند.
Wrist مچ‌، مچ‌ دست‌، قسمتي‌ لباس‌ يا دستكش‌ كه‌ مچ‌ دست‌ را
Wristband سراستين‌، سر دست‌، النگو، دستبند، بند.
Wristlet مچ‌ پوش‌، بند ساعت‌، دستبند، النگو.
Wristwatch ساعت‌ مچي‌.
Writ حكم‌، نوشته‌، ورقه‌، سند.
Writable قابل‌ درج‌، نوشتني‌.
Write نوشتن‌، بعنوان‌ يادداشت‌ و براي‌ ثبت‌ نوشتن‌.
Write كانديدهاي‌ حزبي‌ نيست‌.
Write راي‌ كتبي‌، راي‌ دادن‌ به‌ كسي‌ كه‌ نامش‌ در ليست‌
Write درج‌ كردن‌، ثبت‌.
Write حذف‌، كسر كردن‌، سوخت‌ شده‌، محسوب‌ كردن‌.
Write شرح‌ چيزي‌ را نوشتن‌، با اب‌ و تاب‌ شرح‌ دادن‌.
Write نوشتن‌، تاليف‌ كردن‌، انشا كردن‌، تحرير كردن‌.
Writer نويسنده‌، مولف‌، مصنف‌، راقم‌، نگارنده‌.
Writhe ازرده‌ شدن‌.
Writhe (از شدت‌ درد يا شرم‌) بخود پيچيدن‌، پيچ‌ و تاب‌ خوردن‌،
Writhen پيچ‌ خورده‌، تاب‌ خورده‌، درهم‌ پيچيده‌، عبوس‌.
Writing ميز تحرير.
Writing خط‌، دستخط‌، نوشته‌، نوشتجات‌، نويسندگي‌.
Written نوشتاري‌، كتبي‌.
Wrong رفتار كردن‌، بي‌احترامي‌ كردن‌ به‌، سهو.
Wrong خط‌ا، اشتباه‌، تقصير و جرم‌ غلط‌، ناصحيح‌، غير منصفانه‌
Wrongdoer خط‌اكار، متجاوز، مجرم‌، متخلف‌.
Wrongdoing خط‌ا كاري‌، عمل‌ پست‌ و شيط‌نت‌ اميز.
Wronged متضرر، دچار خط‌ا و انحط‌اط‌، مظ‌لوم‌.
Wrongful نادرست‌، ناصحيح‌، پرغلط‌، غيرقانوني‌.
Wrongheaded لجباز در عقيده‌ و عمل‌، سرسخت‌، مصر در اشتباه‌ خود.
Wrote etirw fo trap tsap.
Wroth خشمگين‌، غضبناك‌، براشفته‌، سبع‌، ظ‌الم‌.
Wrought خيلي‌ سخت‌ و چكش‌ خور است‌.
Wrought اهن‌ كار شده‌، اهني‌ كه‌ كمتر از سه‌ درصد ذغال‌ دارد و
Wrought كار دراورده‌، ساخته‌.
Wrought به‌شكل‌ درامده‌، تشكيل‌ شده‌، به‌شكل‌ دراورده‌ شده‌، از
Wrung gnirw fo trap tsap.
Wry كردن‌، دهن‌ كجي‌ كردن‌، به‌ اط‌راف‌ چرخاندن‌، اريب‌ شدن‌.
Wry كج‌، معوج‌ شده‌، كنايه‌اميز، چرخيدن‌، پيچ‌ خوردن‌، خم‌
Wurst سوسيس‌ (حاوي‌ جگر كوبيده‌).
Wy (eyw) حرف‌ Y (درالفباي‌ انگليسي‌).
Wye (yw) حرف‌ Y (درالفباي‌ انگليسي‌).
Wyliecoat (اسكاتلند) لباس‌ زير گرم‌، زيردامني‌، ژوپون‌.
Wyvern (nreviw=) اژدهاي‌ افسانه‌اي‌ بالدار دوپا.
 * ايميل دوست شما:
:ايميل شما
FA عنوان ايميل:
FA پيغام شما:
دیکشنری | ترجمه | مترجم | دارالترجمه